محمد مهدى ملايرى

374

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تشكيل شده بود از موضعى كه آن را آبكن « 1 » مىگفتند جدا ساخته بود . از بسراه تا بصره چون عتبة بن غزوان به شرحى كه در گفتار پيش گذشت . خريبه و ديگر دسكره‌هايى را كه در محل پادگان بهشت‌آباد براى سكونت خود و همراهان خود برگزيده بود به دستور عمر كه به او نوشته بود همه يارانت را در يك‌جا منزل بده و جاى آنها هم نزديك آب و چراگاه باشد ، ترك گفت و به سرزمينى باز و گشاده رفت بدانسان كه خليفه دستور داده بود . در آنجا عربها نخست زيستگاه خود را با نى كه از نيزارهاى اطراف مىكندند محصور مىساختند و هنگامى كه به جنگ مىرفتند آنها را مىكندند و به كنارى مىنهادند و چون باز مىگشتند دوباره آنها را به كار مىبردند و همواره بدان‌حال بود تا وقتىكه در زمان ولايت ابو موسى اشعرى كم‌كم در آن‌جا به بناى منازل پرداختند . « 2 » پيش از اين گذشت كه وقتى عمر از تاخت‌وتازهاى سويد بن قطبه در ناحيهء ابلّه باخبر شد به او دستور داد كه با همهء آنها كه به دور خود گرد آورده است به عتبة بن غزوان به پيوندد . نوشته‌اند به يكى ديگر از اين عربها كه او هم در بحرين ، جاى ديگرى از قلمرو دولت ساسانى ، به تاخت‌وتاز مشغول بود به نام هرثمة بن عرفجهء بارقى نيز دستور داد كه او هم با همهء مردان خود به عتبة بن غزوان به پيوندند . و آنها نيز چنان كردند . و چون بدين‌سان بر نيروى رزمى عتبة بن

--> جوبره رودى معتبر و از رودهائى بوده است كه به گفته او شط العرب را تشكيل مىداده‌اند . « . . . دجله و فرات كه به سرحد اعمال بصره به هم مىرسند و چون آب جوبره نيز به ايشان مىرسد آن را شط العرب مىگويند . » ( سفرنامه ناصرخسرو ، به كوشش محمد دبير سياقى ، چاپ تهران 1335 . ص 113 ) از آشفتگيهائى كه در برخى از كتابهاى لغت و مآخذ عربى در تفسير اين كلمه آمده ، در جاى ديگر از همين كتاب ( در گفتار مربوط به ريشه‌هاى كهن فارسى در بصرهء قديم ) سخن رفته است . به همانجا مراجعه شود . ( 1 ) . آب‌كن به قسمتهايى از كنارهء رود يا دريا مىگفته‌اند كه آن را آب كنده باشد و دستى نكنده باشند . اين كلمه در عربى به صورت ابكن درآمده و ياقوت در معنى آن گفته : كان قد حفره الماء يعنى جائى كه آن را آب كنده بوده ( معجم 4 / 9833 ) . ( 2 ) . فتوح 425 و 426 .