محمد مهدى ملايرى

373

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مىشمردند . اين رود كه از كناره شهر ابلّه از بهمن اردشير آن روز و اروندرود امروز براى آبيارى باغها و كشتزارهاى آن جدا مىشد نخست تا سه فرسخ به طرف بصره امتداد مىيافت و سپس وقتى در دوران اسلامى بر ساكنان غرب بصره افزوده شد و آن شهر گسترش يافت يك فرسخ ديگر هم آن را ادامه دادند تا به بصره رسيد . اين رود همه‌جا در ميان باغهاى سرسبز و پردرخت و كشتزارهاى آباد روان بود و از خرمى و زيبايى آن‌چنان بود كه يكى از گردشگاههاى بنام همهء آن منطقه به شمار مىرفت « 1 » . آن يك فرسخى كه بر طول رود ابلّه افزوده شد تا به بصره رسيد ، در زمان ولايت عبد الله بن عامر بود بر بصره در زمان خلافت عثمان بن عفّان . و چون در اين زمان زياد بن عبيد ، كه بعدها در خلافت معاويه به شرحى كه در جاى خود خواهد آمد زياد بن ابى سفيان خوانده شد ، عهده‌دار ديوان خراج بصره بود در غيبت عبد الله بن عامر از بصره به كندن آن پرداخت « 2 » و آب آن را به بصره رسانيد و آن را به نهر ديگرى كه در زمان خلافت عمر ، ابو موسى اشعرى حفر كرده بود به پيوست . ابو موسى آن نهر را از يكى از آبگيرهايى كه در دهانه نهر جوبره « 3 »

--> ( 1 ) . به روايت اصمعى به نقل ياقوت از او در معجم البلدان 1 / 97 بهشتهاى سه‌گانه جهان يكى نهر ابلّه و ديگرى غوطهء دمشق و ديگرى نهر بلخ بوده ، و به گفته قزوينى بهشتهاى چهارگانه جهان يكى غوطهء دمشق و يكى سغد سمرقند ( بين سمرقند و بخارا ) و ديگرى درهء بوّان ( در فارس ) و يكى جزيره ابله بود ، « آثار البلاد ، بيروت 1380 ه ق ص 189 ) و ابله را از آن‌جهت جزيره خوانده‌اند كه در ميان سه رود قرار داشت يكى اروندرود و ديگرى رود معقل و ديگر رود ابله . ( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 438 . ( 3 ) . اين نهر را در عربى نهر الجوبره نوشته‌اند كه شكل عربى جوباره است . جو در فارسى به معنى نهر است و باره هم به معنى مجرا و مسيل يا كناره است ، به گفته ابو يحيى ساجى در كتاب بصره ( به نقل از او در معجم البلدان 4 / 833 ) اين نهر از نهرهاى قديم بصره بوده كه چون آب دجله به آن مىپيوسته در دهانهء آن آب‌گير وسيعى تشكيل مىشده كه مردم بصره از كنارهء آن براى رخت‌شوئى استفاده مىكرده‌اند و چون در كنارهء آن همواره از وسائل كار گازران چيزهائى مثل اجّانه و مانند آن يافت مىشده آن را در عربى نهر الاجّانه خواندند ( اجّانه نوعى ظرف سنگى بوده كه به جاى طشت به كار مىرفته ) . چنان كه از نوشتهء ناصر خسرو كه آنجا را ديده برمىآيد ،