محمد مهدى ملايرى
370
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
چنين مىنمايد كه اين گونه تشويق مردان به پايدارى در جنگ از راه تحريك غيرت آنان معمول زنان عرب در جنگهاى آنان با ايرانيان بوده ، به روايت طبرى در جنگ ذىقار هم كه شرح آن پيش از اين گذشت « 1 » يكى از زنان قبيله بنى عجل هم خطاب به مردانشان اين شعر را مىخوانده : ان يظفروا يحرّزوا فينا الغرل * ايها فداء ، لكم بنى عجل « 2 » و چون زياد پسر سميّه با آنكه در آن ايام جوانى نورس بود ولى در ميان همه آن جماعت تنها كسى بود كه خواندن و حساب كردن مىدانست ، او را متصدى تقسيم اموالى كردند كه به غنيمت مىگرفتند و براى اين كار روزى دو درهم مزد به او مىپرداختند « 3 » . سرگذشت پادگان ابلّه با اين حال پادگان ابلّه كه به گفته طبرى پانصد تن از اسواران از آن حمايت مىكردند چندين ماه مقاومت نمودند و يك يا چند بار هم براى پراكندن اعراب و شكست محاصره آنها از شهر خارج شده و به آنها حمله بردند و جنگى سخت كردند ولى توفيقى نيافتند و هربار به شهر بازگشتند و شهر را حصار خود گرفتند ولى چون از طرفى پيوسته قبايلى از باديهنشينان به مهاجمان مىپيوستند و از طرفى هم كمكى به محاصرهشدگان نمىرسيد « 4 » و شايد هم با اوضاع و احوالى كه بر كشور حاكم بود از دريافت كمك هم نوميد بودند بيش از آن در خود تاب مقاومت نيافته و از راه دريا آنجا را ترك گفتند . در روايتى كه از حمزهء اصفهانى نقل شده آمده است كه آنچه از مالومنال خويش كه توانستند با
--> است كه در متن آمده و ياقوت هم با همينصورت صحيح ( يولجوا ) آورده ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 862 ) . ( 1 ) . جلد اول ص 382 - 384 . ( 2 ) . طبرى 1 / 1032 - غرل هم در اين شعر مانند غلف در شعر پيشين به معنى ختنه ناكرده است ( الغرلة ، الغلفة ، لسان العرب ) . ( 3 ) . بلاذرى ، فتوح ، 421 . ( 4 ) . به گفته طبرى ( 1 / 8 - 2037 ) در ايران هيچيك از مرزبانان و فرماندهان نمىتوانستهاند خارج از قلمرو خود به كمك مرزبان يا فرمانده ديگرى برود مگر با اجازه شاه ( طبرى 1 / 8 - 2037 ) و در اين دوره هم ظاهرا پايتخت ايران آشفتهتر از آن بوده كه در آن به اين مسائل توجه شود . و از جريان امور چنين برمىآيد كه اين مرزبانان و فرماندهان هريك به حال خود رها شده بودهاند .