محمد مهدى ملايرى
369
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ديگرى سخن رفته و آن در استان شادشاپور ( - كسكر ) و مناسبت آنهم اين بود كه حارث كه در جنديشاپور پزشكى آموخته بود و نوشجان دهقان آن استان را درمان كرده بود ، نوشجان از جمله پاداشهايى كه در برابر اين خدمت به او ارزانى داشته بود يكى هم كنيزكى بود كه حارث او را سميّه ناميد . اين كنيزك را در تاريخ اين دوران ايران اثرى بسيار بوده كه به مناسبتهاى مختلف نام او به ميان خواهد آمد ، و آن مناسبتى كه در اينجا ذكر او را ضرورى مىسازد اين است كه سه تن از همراهان اصلى عتبة در اين سفر كه نامشان در حوادث اين ايام و دورههاى بعد به فراوانى برده شده از فرزندان همين سميّه بودند ، به نامهاى نافع و نفيع كه نام ديگرش ابو بكره بود و سومى زياد . از اين سه فرزند نافع و نفيع از خود حارث بن كلّده ثقفى بودند و زياد از شخص ديگرى بوده به نام عبيد « 1 » كه او را بندهاى رومى نوشتهاند . اين سه تن برادران زن عتبة بن غزوان بودهاند ، چون زن عتبة بن غزوان صفيّه هم دختر همين حارث بن كلّده بوده . به گفته طبرى عتبة خواهرزنى هم داشته به نام ازده كه همسر شخصى بوده به نام شبل بن عبيد بجلّى كه او هم با زنش در اين سفر همراه عتبة بوده و نام هردو يعنى زن و شوهر در حوادث اين ايام برده شده است « 2 » . زنان عرب در جنگهاى شوهرانشان بلاذرى در وصف يكى از جنگهايى كه بين اين مهاجمان و پادگان ابله اتفاق افتاده بود نوشته است كه از ده با ديگر زنان قبايل كه معمولا مردانشان را همراهى مىكردهاند در جنگ اينان با مدافعان ابلّه براى تشويق مردان خود به پايدارى در جنگ و تيز كردن آتش غيرت آنان در حالىكه آنها با دشمن روبرو مىشدهاند دستهجمعى اين شعر را همچون شعارى با صداى رسا براى آنها مىخواندهاند : « ان يهز موكم يولجوا فينا الغلف » « 3 » .
--> ( 1 ) . بلاذرى ، انساب الاشراف ، IV A 164 . ( 2 ) . طبرى ، 1 / 2388 . ( 3 ) . يعنى اگر آنها شما را شكست بدهند با آلتهاى ختنه ناكرده بر ما مىسپوزند ، ( فتوح البلدان ، ص 421 ) - در فتوح البلدان به جاى يولجوا تولجوا نوشته شده كه غلط است و صحيح همان