محمد مهدى ملايرى

318

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

قديمى مىدانسته‌اند . كسكر صورت عربىشدهء نام فارسى اين منطقه است . ياقوت آن نام فارسى را به عربى « عامل الزرع » ترجمه كرده ، بنابراين آن نام فارسى كشتگر يا كشتكار مىشود « 1 » . اين استان داراى چهار بخش يا تسو بوده كه نام آنها در سياههء ابن خردادبه و قدامه هردو به يك صورت و به يك ترتيب آمده مگر در تسويى كه در اين‌جا به شمارهء 2 مشخص شده كه در سياههء ابن خردادبه ثرثور و در سياههء قدامه بزيون آمده و چنين مىنمايد كه يكى تحريف از ديگرى يا هر دو تحريف از نامى هستند كه شناخته نيست . آن صورت كه دربارهء هريك در جاى خود با تفصيل بيشترى سخن خواهد رفت چنين است : 1 - تسوى زندورد 2 - تسوى ثرثور يا بزيون 3 - تسوى استان 4 - تسوى جوازر . اين صورت رسمى و ديوانى اين استان در دورانى از عصر ساسانى بوده كه به دوران اسلامى انتقال يافته و در ديوان دستگاه خلافت هم همچنان ثبت بوده و از همان ديوان هم در كتاب ابن خردادبه و قدامه انعكاس يافته است . و گرنه چنان كه پيش از اين گذشت و در اين گفتار هم خواهد آمد در اين زمان كه كتابهاى ابن خردادبه و قدامه نوشته مىشدند اين استان مدتها بود كه ديگر بدين صورت و با اين تقسيمات وجود نداشت و بسيارى از مزارع سرسبز و خرّم و حتى چند تسوى آن با همه آباديها و آثار عمرانى آن به زير آب رفته و تبديل به ماندابهاى عظيمى شده بودند كه در عربى به نام بطائح ( جمع بطيحة ) خوانده مىشدند ، و امروز هم به نام هور همچنان در جنوب عراق گسترده است . چنين مىنمايد كه در دورانى قديمتر از اين زمانى كه تقسيمات ديوانى آن بدين‌صورت كه در اين‌جا ذكر شد تثبيت شود ، حدود اين استان گسترده‌تر از اين بوده كه در اين‌جا آمده ، زيرا به گفتهء ياقوت شهركى كه نام آن را بهدف و از توابع بغداد شمرده قبلا از مناطق شمالى كسكر بوده « 2 » و جايى هم كه به نام سمر از توابع بصره به شمار مىرفته پيش از آن از سرزمينهاى جنوبى كسكر بوده است . « 3 » ابو حنيفه دينورى از گسترشى كه در زمان خسرو انوشيروان در اين استان حاصل

--> ( 1 ) . كريستن‌سن آن را كشكر Kashkar نوشته . ( ايران ساسانى ) متن فرانسه ، ص 134 ، 266 . ( 2 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، 1 / 771 . ( 3 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، 3 / 132 .