محمد مهدى ملايرى
226
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
است . عبارت وى در اين مورد چنين است : « . . . وظيفة حلوان مع الجابا رقة و الأكراد من الورق الف الف و ثمان مائة الف » . قدامه خراج حلوان را به تنهايى نهصد هزار درهم نوشته و از جابارقه و اكراد هم نام نبرده « 1 » است . از اين تفاوت شايد بتوان دريافت كه جابارقه و اكراد هم نيمى از خراج حلوان را بر عهده داشتهاند ، و از لحاظ اهميت ديوانى همسنگ اين استان بودهاند . اين هم بايد گفته شود كه قدامه خراج حلوان را نه در ابو ابجمعى سواد بلكه در ابوابجمعى كلّى مملكت اسلام و در رديف سواد و اهواز و فارس و ديگر استانها آورده است . و اين مىرساند كه در اين زمان كه قدامه صورت عايدات زمان خود را مىنوشته استان حلوان يا شادفيروز از سواد جدا شده بوده ولى سياههء ابن خردادبه همانگونه كه در جاى خود ذكر شد ناظر به دورانى خيلى قديمتر از اين زمان بوده و شايد به همينسبب هم جابارقه و اكراد را كه از قديم در ابو ابجمعى اين استان بودهاند بر آن افزوده است . جابارقه : مطلب ديگرى كه در گفتهء ابن خردادبه درخور توضيح مىنمايد كلمه جابارقه است . اين كلمه عربى نيست ولى از شكلهاى جمع عربى است كه دلالت بر جماعتى از اقوام يا تيرهها مىكند از نوع سلاجقه و ديالمه و مغاربه و امثال اينها . از گفته ابن خردادبه در اينجا درست معلوم نمىشود كه مراد وى از اين كلمه چه تيرهاى از مردم يا اقوام بودهاند . از مراجع موجود هم نمىتوان به آسانى به معنى آن دست يافت . چون كلمهاى كه در عربى چنين جمعى به شكل جابارقه از آن ساخته شود و بر تيرهاى از مردم اين ناحيه دلالت كند در هيچيك از مآخذ تاريخى و لغوى عربى ديده نمىشود به همينسبب براى شناختن اين قوم يا تيره نياز به بررسى و كنجكاوى بيشترى هست زيرا گفتهء ابن خردادبه را نمىشود بيهوده انگاشت و اين قوم را هم نمىتوان ناشناخته گذاشت . تنها مطلبى كه از اين گفته برمىآيد اين است كه اين قوم يا تيرهاى كه جابارقه
--> ( 1 ) . المسالك و الممالك ، ص 250 .