محمد مهدى ملايرى
227
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ناميده شدهاند از اقوام همجوار كردها بودهاند كه با آنها در نظر ديوان خراج وضع مشتركى داشتهاند و ابو ابجمعى واحدى را تشكيل مىدادهاند و اگر زيستگاه همهء آنها هم در همين استان شادفيروز يا حلوان نبوده بارى با اين استان و مردم آنجا چه از لحاظ جغرافيايى يا قومى بىارتباط نبودهاند ، بنابراين مىبايستى در همين حول و حوش كردها به دنبال آنها گشت . * * * در خبر مربوط به جنگ حذيفه ( فرستادهء خليفه عمر ) با مرزبان آذربايجان كه قسمتى از آن دربارهء كردان بلاشجان و سبلان و ميانرودان ، در فصل مربوط به ميانرودان گذشت ، آمده است كه مرزبان براى مقابله با حذيفة از اهل باجروان و ميمند و شهرهاى ديگر كه نامشان در آنجا آمده سپاهى فراهم آورد و چندين روز هم با مسلمانان جنگيد و سرانجام با پرداخت هشتصد هزار درهم با شرايطى كه در همانجا ذكر شده با آنها آشتى كرد . در دنبالهء همين خبر روايات ديگرى آمده كه برطبق يكى از آنها مغيرة بن شعبه در سال 20 آذربايجان را گشود ولى مردم آذربايجان پس از بازگشت او سر از فرمان برتافتند . پس اشعث بن قيس كندى به آنجا رفت و دژ جابروان را بگشود و با همان شرايط صلح مغيره با آنها صلح كرد . مىتوان گفت كه اين جابروان كه داراى دژى استوار و شهرى معتبر بوده همان باجروان بوده است كه مردم آن در زمرهء لشكريان مرزبان آذربايجان درخور ذكر بودهاند و اين كلمه در اثر تحريف به دو شكل درآمده . اين را از اينرو مىتوان گفت كه نام اين محل در جاهاى مختلف در مآخذ عربى بين باجروان و جابروان در نوسان است ، و خلط و اشتباه بين اين دو نام و محلهائى كه در مناطق مختلف به اين نامها خوانده مىشدهاند از نواحى باب الابواب نزديك شروان گرفته تا ديار ربيعه و مضر و غيره خود داستانى است درخور مطالعه « 1 » و مؤيّد اين نظر كه اين دو كلمه هردو نام يك محل و يكى
--> ( 1 ) . در معجم البلدان در ذيل باجروان دو محل را ذكر كرده كه يكى قريهاى است در ديار مضر در جزيره ( ظاهرا جزيرة فرات ) از اعمال ( - قلمرو ) البليخ ، و ديگر شهرى از نواحى باب الابواب