محمد مهدى ملايرى

223

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

شيربها مىخوانند مناسبتى با نام اين شهر نيافته ، با لفظ قيل از گوينده‌اى مجهول چنين آورده كه « اين نام از نام حلوان بن مروان بن الحاف بن قضاعه گرفته شده كه يكى از پادشاهان قديم اين‌جا را به اقطاع به او واگذار كرده بود » . البته اين‌گونه نامگذاريها را همانگونه كه در مقدمهء اين كتاب گذشت با احتياط بايد پذيرفت چون اين‌جا نه پيش از اسلام و نه پس از اسلام عرب‌نشين نبوده كه پادشاهى آن را به عربى به اقطاع واگذار كرده باشد . اين منطقهء جبل از سرزمين ماد به شمار مىرفته و نشانى هم كه از مردم اين‌جا در تاريخ اين دوران و دوره‌هاى قبل و بعد آن ديده مىشود غالبا از كردها است . ابن خردادبه هم در جايى كه خراج ابوابجمعى اين استان را ذكر كرده نام كردها را هم در آنجا برده « 1 » و ياقوت هم در جايى كه از جوزقان سخن رانده گويد جوزقان نام تيره‌اى از كردها هم هست كه زيستگاه آنان در اطراف حلوان است ، و عالمى به نام « ابو عبد الله حسين بن ابراهيم جوزقانى » را هم به همين تيره منسوب مىدارد « 2 » . ابن رسته هم در همين حدود و نزديك گردنهء حلوان از قريه‌اى خبر مىدهد به نام آخرين كه از ساخته‌هاى شاهان ساسانى بوده و در آنجا تيره‌اى از كردها مىزيسته‌اند . « 3 » شايد قديمىترين جايى كه اين نام در آن‌جا ذكر شده يكى از قطعات مانوى باشد . و آن قطعه ترفانى M 2 است كه به زبان فارسى ميانه نوشته شده و موضوع آن دربارهء فرستادن مبلّغان از طرف مانى به شهرها و نواحى مختلف است . ترجمهء بخشى از آن قطعه را چنين نوشته‌اند : « د ديگر هنگامى كه فرشته روشن ( - مانى ) در شهرستان حلوان بوده مارآمو آموزگار را كه دبيرى و زبان پهلوانى ( - اشكانى ) مىدانست فراخواند همراه با ويسپوهر ( شاهزاده ) اردوان و برادران دبيران و كتاب نگار ( يعنى مصوّر كتاب ) به ابرشهر فرستاده » « 4 » .

--> ( 1 ) . المسالك و الممالك ، ص 14 . ( 2 ) . معجم البلدان 2 / 31 ( 3 ) . الاعلاق النفيسة ، ص 165 . ( 4 ) . اين ترجمه از دكتر بهمن سركاراتى است . اصل اين قطعه و ترجمه آن و مأخذهاى ديگرى كه در آن ذكر شده در نشريهء دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه آذربادگان سال 26 شماره مسلسل 111 ، ص 359 - 361 چاپ شده است .