محمد مهدى ملايرى

222

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

حلوان حلوان كه محل كنونى آن را با سرپل‌ذهاب تطبيق كرده‌اند ، شهرى بوده است آباد در منتها اليه شرقى سواد . ابن خردادبه و قدامه موقع جغرافيايى آن را در پنج فرسخى قصرشيرين « 1 » و ده ميلى جلولا « 2 » در فاصلهء چهل و يك فرسخى بغداد « 3 » نشان داده‌اند . در كتاب حدود العالم كه كم‌وبيش يك قرن بعد از اين دو كتاب تأليف شده حلوان بدين‌گونه تعريف شده : « شهريست بسيارنعمت و رودى اندر ميان وى همىگذرد و از وى انجير خيزد كى خشك كنند و به همه‌جا برند » « 4 » . شايد علت آبادى و شهرت حلوان گذشته از مزاياى طبيعى آن اين بوده است كه بر سر راه معروف شرق كه راه خراسان خوانده مىشده و به نام راه ابريشم معروف شده قرار داشته و محل آمدورفت كاروانهاى بسيار بوده . اينجا محلى بوده كه راه جلگه‌اى پايان مىيافته و راه كوهستانى شروع مىشده « 5 » . ياقوت از كتابى كه آن را « الملحمة » خوانده و آن را منسوب به بطلميوس دانسته نقل كرده كه حلوان طولش 71 درجه و 45 دقيقه و عرضش 34 درجه است . و از ابو زيد هم ( - ابو زيد بلخى ) نقل كرده كه حلوان شهرى آباد است و در عراق پس از كوفه و بصره و واسط و بغداد و سرّمن رأى شهرى بزرگتر از حلوان نيست و بيشتر ميوه آنجا انجير است و در آنجا انارى به عمل مىآيد كه در جهان مانند ندارد و انجير آن به اندازه‌اى نيكو است كه آن را شاه‌انجير « 6 » مىخوانند . » كلمه حلوان ظاهرا عربى مىنمايد ، ياقوت هم كه در معنى اين كلمه كه در عربى به معنى بخشش و هبه و آن چيزى است كه در فارسى آن را شيرينى و

--> ( 1 ) . ابن خردادبه ، ص 19 ( 2 ) . ابن خردادبه ، ص 41 و قدامه ، ص 226 ( 3 ) . قدامه ، ص 189 ( 4 ) . « حدود العالم من المشرق الى المغرب » كه به سال 372 هجرى قمرى تأليف شده ، چاپ دانشگاه تهران شماره 727 به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، تهران اسفند 1340 ، ص 153 . ( 5 ) . لوسترانج ، بلدان الخلافه الشرقيه ، ص 23 . ( 6 ) . معجم البلدان ، ج 2 ، ص 317 : « و بها رمّان ليس فى الدّنيا مثله ، و تين فى غاية من الجودة و يسّمونه لجودته شاه‌انجير اى ملك التّين » .