محمد مهدى ملايرى
208
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ساسانى بود . و اينك دنبالهء مطلب . . . بيشتر نامهائى كه در اين سياهه آمده همان نامهاى فارسى است كه در دوران ساسانى اين محلها بدانها خوانده مىشدهاند . برخى از اين نامها بدون تحريف و تعريب همچنان باقى مانده و برخى ديگر به شكل عربى درآمده يا به عربى ترجمه شدهاند ، و برخى ديگر هم كه به همانصورت محلى قديم خود باقى ماندهاند دچار تحريفى شدهاند كه راه يافتن به اصل آنها احتياج به تحقيق و تتبع بيشترى دارد . فهرستى از استانهاى دوازدهگانه سورستان در اين سياهه استان به همين لفظ و به همين معنى كه امروز در فارسى به كار مىرود به كار رفته و گاهى به نام كوره كه آنهم لفظى است فارسى « 1 » تبديل يافته ، يا لفظ كوره هم بر آن افزوده شده « 2 » . طسوج هم كه شكل عربى شدهء تسوى فارسى است به معنى بخش يا جزئى از استان است « 3 » . در اين سياهه استانهاى سواد به چهار دسته تقسيم شدهاند دستهء نخست كه در آبخور هيچيك از دو رود دجله و فرات قرار نداشته شامل يك استان به نام
--> ( 1 ) . ياقوت گويد : 1 / ص 39 كوره چنان كه حمزه اصفهانى گفته نامى است فارسى خالص كه به بخشى از استان گفته مىشود ولى عربها آن را به جاى استان به كار بردهاند همچنانكه اقليم را از يونانىها گرفته و آن را به جاى كشخر ( - كشور ) به كار بردهاند . و من ( سخن از ياقوت است ) مىگويم كه كوره هرسرزمينى است كه شامل روستاهاى بسيارى باشد كه ناچار مىبايستى مركز آنها شهر يا قصبه يا رودى باشد كه آبخور همهء آنها باشد و همهء آنها بدان شهر و قصبه يا رود منسوب گردند ، مانند كورهء دارابجرد در فارس مثلا كه دارابجرد خودش يكى از شهرهاى فارس است ولى كورهء دارابجرد شامل شهر و همهء روستاهاى تابعه آن مىگردد . ( 2 ) . فالسّواد اثنا عشرة كورة كلّ كورة استان و طسا سيجه ستّون طسّوجا » المسالك و الممالك ص 5 . ( 3 ) . ياقوت گويد طسوج لفظى است فارسى اصل آن تسو است . . . اين لفظ بيشتر از همهجا در سواد عراق به كار مىرود كه آنجا را به شصت طسوج تقسيم كردهاند . ( معجم ، 1 / 41 ) در حال حاضر تسو يا طسوج در ايران به معنى يكچهارم از يك دانگ يا يك بيست و چهارم از ششدانگ يك ده است . در قديم هم تسو يك بيست و چهارم از يك واحد بوده ولى بيشتر براى يك بيست و چهارم از يك دينار طلا به كار مىرفته .