محمد مهدى ملايرى

193

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

معهود است و من اگر آن را در كتب علما نيافته بودم آن را ذكر نمىكردم و جميع اخبار ملتهاى قديمى مانند اين هستند و خدا داناتر است « 1 » . * * * نظرى از اهل نظر با توجه به آنچه گذشت خودبه‌خود اين سؤال هم به ذهن خواهد رسيد كه چگونه است كه در اين كتاب ابن خردادبه با اين كه غالب مطالب اصلى آن ريشه در مآخذ ايرانى و شايد هم فارسى داشته ولى در هيچ‌جاى آن كتاب نامى از آن مآخذ نيست و حتى اشاره‌اى هم بدانها نشده ؟ به‌جاى پاسخ به اين سؤال بهتر است آنچه را كه لوسترانج محقق سرشناس اين رشته از دانش جغرافيائى اسلامى « 2 » در پايان مقدمهء عالمانه خود بر كتاب The Lands of the Eastern Califate » ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ) نوشته است در اين‌جا نقل شود . وى در بيان علت اين امر كه صفحات كتاب وى به سبب كثرت ارجاع به منابع مختلف بيش از حد معمول داراى زيرنويس شده ، چيزى كه براى اهل تحقيق مطلوب ولى براى خوانندهء عادى ناخوش‌آيند است ، گويد اين بدان‌سبب است كه مؤلفان اسلامى اعم از عرب و ايرانى و ترك در انتحال يعنى نسبت دادن آثار ديگران به خود بىپروا هستند و به ندرت ممكن است مطالبى را كه از جائى يا كسى نقل مىكنند به نام آن كس كه پيش از آنها به ذكر آن مطلب پرداخته ، يا جائىكه آن مطلب را از آنجا نقل كرده‌اند اشاره كنند . و از اين گذشته هر جغرافىنويس يا تاريخ‌نگار بر آنچه از ديگرى گرفته و نام او را هم نبرده چيزهائى هم از خود افزوده و همه را يك كاسه كرده تا براى بيان يك رويداد تاريخى يا تعيين يك محل جغرافيائى كافى باشد « 3 » و همين امر باعث مىشود كه پژوهشگرى كه بخواهد به منابع اصلى اخبار دست يابد ناچار بايد سير تاريخ آنها را در مراجع مختلف دنبال كند . » و كتاب ابن خردادبه هم خارج از اين روش كلى

--> ( 1 ) . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 449 - 450 در كلمهء بابل . ( 2 ) . شرح حالى از او را در جلد اول همين كتاب ص 237 - 239 خواهيد يافت . ( 3 ) . بلدان الخلافة الشرقيه ، ص 39 زيرنويس 1 .