محمد مهدى ملايرى

190

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كرده به سى زبان آشنا بوده است . و با اين‌كه همه چيز در اين حكايت دلالت دارد بر اين‌كه اصل آن به زبان عربى بوده زيرا ابن خردادبه در پايان آن گويد كه سلّام ترجمان همهء اين حكايت را براى من بازگفت و سپس آن را از نوشته‌اى كه براى واثق نوشته بود بر من املا كرد « 1 » ، ولى با كمى دقت در آن نشانه‌هائى مىتوان يافت كه مىرساند گوينده يا نويسندهء اين حكايت كه به زبان فارسى هم آشنا بوده در جائى كه نتوانسته براى بعضى از ابزارهاى فارسى كلمه‌اى عربى بيابد آن‌ها را با همان شكل فارسى به كار برده . چنان‌كه كليد قفل عظيمى را كه بر دروازهء آهنين آن سدّ زده بودند را چنين وصف كرده : « و على الغلق مفتاح معلق طوله ذراع و نصف و له اثنتا عشرة دندانكة كل دندانكة فى صفة دستج الهواوين » « 2 » يعنى بر پشت بند دروازه كليدى آويزان بود كه در ازاى آن يك ذراع و نيم بود و دوازده دندانه داشت كه هردندانه‌اى به اندازه يك دسته هاون بود . و در همين حكايت در جايى كه از ديگهائى كه آهن يا سرب را در آنها مىگداخته‌اند سخن رفته گويد « على كل ديكدان اربع قدور » يعنى بر هرديگپايه‌اى چهار ديگ بود . و از همين‌قبيل است كلمهء كستبانات در وصف پوششى كه به اعضاء اين هيات داده شده بود . به كار رفتن اين اصطلاحات كه درست به شكل فارسى آنها به كار رفته و هنوز به شكل معرّب در زبان عربى جا نيفتاده بوده اين امر را كه نويسنده اين حكايت يك عرب يا عربىزبان بوده مورد ترديد قرار مىدهد . اين كلمات فارسى كه در اين حكايت آمده در دوره‌هاى بعد يا به عربى ترجمه شده چنان كه در نوشتهء مقدسى كلمهء دستج ( دسته ) به يد تبديل شده « 3 » يا اين‌كه حذف گرديده چنان كه در آثار البلاد قزوينى ديگدان حذف شده « 4 » و يا به صورت ديگرى در

--> ( 1 ) . ، المسالك و الممالك ، ص 162 - 170 ، « فحدّثنى سلّام الترجمان بجملة هذا الخبر ثمّ املاه علىّ من كتاب كان كتبه للواثق باللّه » . ( 2 ) . المسالك و الممالك ، ص 166 . ( 3 ) . احسن التقاسيم ، ص 264 « و له اثنا عشر دندانكه كيد اعظم ما يكون من الهواوين » . شرح اين حكايت را به گونه‌اى كه در احسن التقاسيم آمده در ترجمه فارسى آن كتاب از آقاى دكتر على نقى منزوى ، بخش دوم ( ص 531 - 538 ) خواهيد يافت . ( 4 ) . در كتاب آثار البلاد عبارتى كه در متن از ابن خردادبه نقل شده بدين‌صورت آمده « و على