محمد مهدى ملايرى
98
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
قوم ديگر بر او نازل مىشد . يعنى اينكه وحى و رسالت در زبان خاصى محصور نمىماند . و آنجا كه زبان مردم فارسى است مىبايستى به زبان فارسى برگردانده شود . و آنچه در اين فتوا درخور تأمل مىنمايد معنائى است كه براى واژهء قوم در اين آيهء شريفه ذكر شده . در اين فتوى قوم پيغمبر منحصر به قبيله و قوم عرب او نيست ، بلكه همهء امّت پيغمبر قوم اويند و زبان قوم او زبان همهء پيروان او است . * * * اين فتوا از يكسو پايه بر اين اصل داشت كه اسلام دينى است انسانى و جهانى كه هيچ قوميت و زبانى آن را محدود نمىسازد . اصلى كه از آغاز ، گرايش اسلامى ايرانيان بر آن قرار گرفته بود ، و بر پايهء همان اصل هم با امويان و پيروان ايشان كه اسلام را جز اين مىخواستند درافتادند و آنها را از ميان برداشتند . و از سوى ديگر ريشه در فرهنگ كهن و استوار آن ناحيه داشت كه اسلام را جز در زبان فارسى نمىفهميده و نمىپذيرفتهاند . به گفتهء نرشخى در تاريخ بخارا ، « مردم بخارا در اول اسلام ، در نماز قرآن به پارسى خواندندى و عربى نتوانستندى آموختن . » و هم به گفتهء او در نماز جماعت در هنگام ركوع و سجود مردى به جاى تكبير عربى به زبان خودشان بانگ كردى و آنها را بياگاهانيدى « 1 » . فتواى ابو حنيفه هم كه در تكبير نماز جايز است بهجاى اللّه اكبر گفته شود « خداى بزرگ است » يا « خداى بزرگ » يا « به نام خداى » ريشه در همين فرهنگ دارد ، و به حكم همين فرهنگ هم بوده كه وقتى اشرس كارگزار هشام خليفهء اموى در خراسان كه ذكرش خواهد آمد در صدد برآمد كه اسلام را از راه دعوت و تبليغ در ماوراء النهر گسترش دهد ، ناچار شد براى اين كار كسانى را برگزيند كه زبان فارسى خوب بدانند و در آن مهارت داشته باشند « 2 » . و ناگفته نماند كه در اين دوران بدينسبب ، هم فرهنگ كهن ايران و هم گرايش اسلامى ايرانيان به صورت اصلى خود فرصت بروز و ظهور يافتند كه دولت ايرانى سامانى بر اين منطقه فرمان مىراند و از قدرت و شوكتى بهرهمند
--> ( 1 ) - تاريخ بخارا ، چاپ 1351 - ص 67 . ( 2 ) - طبرى 2 / 1515 .