محمد مهدى ملايرى
97
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
اين علما جملگى به ترجمهء آن تفسير به زبان فارسى فتوا دادند و به دستور منصور گروهى از علماى آن سامان به ترجمهء آن پرداختند و حاصل كار ايشان همين ترجمهء فارسى تفسير طبرى است كه همواره يكى از ذخاير گرانقدر زبان فارسى بهشمار رفته و مىرود . آنچه در داستان اين ترجمه درخور دقت و تأمل است دليلى است كه اين علما در توجيه فتواى خود آوردهاند كه شايد با نقل قسمتى از آن بهتر بتوان به معنى و مفهوم آن فتوا پى برد . در مقدّمهء كتاب چنين آمده : « پس علماى ماوراء النهر را گرد كرد ( يعنى منصور ) و اين از ايشان فتوى كرد كه روا باشد ما اين كتاب را به زبان فارسى برگردانيم . گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسى مر آنكس را كه او تازى نداند ، از قول خداى عزّ و جلّ كه گفت : و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه « 1 » . گفت من هيچ پيغامبرى را نفرستادم مگر به زبان قوم او و آن زبانى كايشان دانستند . و ديگر آن بود كاين زبان پارسى از قديم بازدانستند ، از روزگار آدم تا روزگار اسماعيل پيغامبر ( ع ) همهء پيغامبران و ملوكان زمين به پارسى سخن گفتندى و اول كس كه سخن گفت به زبان تازى اسمعيل پيغامبر بود ( ع ) و پيغامبر ما صلى اللّه عليه از عرب بيرون آمد و اين قرآن به زبان عرب بر او فرستادند و اينجا بدين ناحيت زبان پارسى است و ملوكان اين جانب ملوك عجمند « 2 » . » از اين فتوا و استدلال جز اين برنمىآيد كه : 1 - زبان فارسى در سرزمينهاى فارسىزبان براى بيان شريعت و احكام اسلامى و تفسير كلام خدا همان حكم را دارد كه زبان عربى در سرزمينهاى عربىزبان دارد . 2 - زبان فارسى به سبب پيشينهء كهن آن در شرايع آسمانى ، آن مايه و منزلت را دارد كه حامل شريعت اسلامى و كتاب آسمانى آن هم باشد . 3 - اگر قرآن به زبان عرب بر پيغمبر اسلام نازل شده بدانسبب بوده كه پيغمبر از ميان عرب برخاسته ، و اگر از ميان قوم ديگرى برمىخاست به زبان آن
--> ( 1 ) - سورهء ابراهيم ، آيهء 4 . ( 2 ) - ترجمهء تفسير طبرى ، ج 1 ، مقدّمه ، ص 5 .