محمد مهدى ملايرى

91

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و هنر نباشند ، ولى بااين‌حال امروز كه مىبايستى مردم اين سرزمين از آن گذشته‌هاى درخور ستايش خويش به‌خوبى آگاه باشند ، و با جلوه‌هاى انديشه و دانش گذشتگان خود از روى آثار خود آنان آشنا گردند تا بتوانند با معرفتى صحيح به فرهنگ ملّى خود ، هم جاى راستين خود را در جهان اسلام و فرهنگ اسلامى بشناسند ، و هم آن را به‌خوبى به ديگران بشناسانند . ولى نه آن آگاهى چنان است كه مىبايستى مىبود ، و نه آشنائى ايشان با آن فرهنگ گذشته درخور ملتى است كه خود از پايه‌گذاران آن فرهنگ بوده و از وارثان حقيقى آن به‌شمار مىرود . ديگر اين‌كه چرا با آن‌همه آثار درخور توجّهى كه زبان فارسى در گسترش اسلام و غناى فرهنگى آن ، هم در قلمرو گستردهء خود ، و هم در سرزمينهاى برون‌مرزى خويش از شبه‌قارهء هند و پاكستان گرفته تا چين و خاور دور داشته ، و قرنها در آن سرزمينها زبان اسلام شمرده مىشده ، يعنى زبانى كه با آن احكام و معارف اسلامى را مىآموخته‌اند ، و امروز هم در بسيارى از آن مناطق هنوز به همين صفت شناخته مىشود ، و به سبب همين سابقهء تاريخى و فرهنگى و همچنين به سبب محتواى اسلامى غنى و پرمايهء خود ، درخور آن بوده است كه در همهء مدارس دينى جهان اسلام همپايهء زبان عربى ، و دست‌كم در مدارس برون‌مرزى ايران به عنوان زبان دوم اسلامى تدريس شود ، چه علت يا علتهائى باعث شده كه اين زبان نه‌تنها در مدارس اسلامى خارج از ايران جاى شايستهء خود را نيافته ، بلكه حتى در مدارس دينى و اسلامى ايران يعنى زادگاه خودش هم در زمينه‌هاى تعليماتى جائى نيابد ، و در زمينه‌هاى علمى و تحقيقى اسلامى بكلّى مهجور باشد و در موطن خويش بيگانه ماند . نگاهى به جاى خالى زبان فارسى و تاريخ اسلام در مدارس دينى ايران اين‌ها و مانند اين‌ها پرسشهائى بود كه معمولا در مطالعات اسلامى ايرانى و پىگيرى سير تاريخى و نشيب و فرازهاى آن به ذهن مىرسيد ، و چون اين وضع تا حدّ زيادى نتيجهء قصور و بىتوجهى مدارس اسلامى ايران شناخته شده كه بازتابى هم در مدارس اسلامى خارج داشته ، و اين هم خود اثر