محمد مهدى ملايرى
347
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كارگزاران و اميرانى بود كه از سوى پيغمبر ( ص ) بدان نواحى فرستاده شده بودند . چون اين رويداد پس از درگذشت باذان فرمانرواى ايرانى يمن بود و حضرت رسول هم پس از مرگ او بهجز صنعاء پايتخت و توابع آن را كه براى شهر پسر باذان گذاشتند ، و بهجز قلمرو قبيلهء همدان كه آن را هم براى عامر پسر شهر گذاشتند ، براى بقيّه مخلافها و مناطق يمن كارگزارانى از مدينه گسيل داشتند كه نامشان ذكر شد . و با اين ترتيب آنچه طبيعى مىنموده و انتظار مىرفته اين بوده كه اين كارگزاران و اميران در مبارزهء با اسود عنسى مدّعى پيغمبرى در صف مقدّم مدافعان قرار گيرند . و اگر نه براى همهء يمن ، دستكم براى حفظ قلمرو فرمانروائى خود در برابر او بايستند و با پايدارى خود آن فتنه را در نطفه خفه كنند ، بهخصوص كه يكى از علل قيام اسود و پيوستن قبايلى از يمن به او آمدن همين افراد از حجاز بوده كه اينان در سنّتهاى قومى خود پذيرش سيادت آنها را براى خود دشوار مىيافتهاند ، چنان كه از نامهء اسود هم به اين كارگزاران كه به ذكر آن گذشت ، همين امر برمىآيد . ولى باز سير حوادث بر خلاف انتظار جريان يافت . زيرا از آن كارگزاران و اميران هيچيك به مقابلهء با او نشتافت ، بلكه به شرحى كه گذشت هر يك با شنيدن خبر قيام او به گوشهء امنى پناه برد ، آنچنان كه اسود به قلمرو هر يك از آنها پاگذاشت ، آن را از مدافعان خالى و آماده تصرّف يافت ، و همين هم باعث پيشرفت سريع او و فزايش روزافزون نيرو و پيروان او گرديد . و چنان كه ديديم در اين ماجرا تنها شهر فرمانرواى ايرانى صنعاء بود كه به مقابلهء با او شتافت و در يكى از قلعههاى خارج صنعاء با او درآويخت و چون در برابر او تنها مانده بود در همين جنگ كشته شد . و با كشته شدن او و تصرّف صنعاء پايتخت يمن به وسيلهء اسود ، او بر تمام آن مناطق غلبه يافت و حاكم بلا منازع آنجا گرديد . و كارگزاران و اميران اعزامى از مدينه هم تنها هنگامى از پناهگاههاى خود خارج شدند كه اسود در اثر فداكاريهاى سرداران ايرانى فيروز و يارانش كشته شده و سپاهيان او پراكنده شده بودند . و بار ديگر كه پس از رحلت پيغمبر ( ص ) قيس و متّحدانش به دشمنى با مسلمانان ، كه هنوز همگروه شاخص و ثابتقدم آنها ايرانيان بودند ، برخاسته و به قصد بيرون راندن آنها از يمن به شرحى كه گذشت