محمد مهدى ملايرى
336
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بودند ، قيس هم كه فرصتى بهدست آورده بود به قصد تسلّط بر يمن و برانداختن اسلام از آنجا طرحى ريخته بود كه هدف آن از ميان بردن كانون مقاومت يعنى ايرانيان بود . قيس ابن عبد يغوث و ايرانيان يمن چون خبر انتصاب فيروز به فرمانروائى يمن در صنعاء از سوى خليفه به سران و بزرگان يمن هم رسيد ، قيس نخست به ذى الكلاع يكى از بزرگان صاحب عشيره و بانفوذ يمن نوشت كه اين ايرانيان ( - الابناء ) در سرزمين شما بىريشه و بيگانهاند و اگر آنها را به حال خود بگذاريد پيوسته به راهى بهجز راه شما خواهند رفت . و من اين رأى صواب را برگزيدهام كه سران و سرداران آنها را از ميان بردارم و بقيهء را هم از سرزمين خودمان بيرون كنم ، و آنچه از شما مىخواهم اين است كه از يارى آنها دست برداريد . و ذى الكلاع هم اين را پذيرفت و خود را به كنارى كشيد . اين ذى الكلاع يكى از سران قبايلى بود كه خليفه ابو بكر به آنها نامه كرده بود كه ايرانيان را بر ضدّ دشمنانشان يارى دهند و از فيروز اطاعت كنند ، زيرا او را به ولايت آن ديار منصوب ساخته است . « 1 » قيس آنگاه در نهان به گروه جنگجويانى كه در لحج ، سرزمينى بين صنعاء و نجران ، پيوسته در رفتوآمد و غالبا با مخالفين خود در حال جنگ و نزاع بودند ، يا به عنوان مزدور به اين كارها مىپرداختند ، نامه كرد و آنها را به همدستى خود خواند . اين جنگجويان سيّار بازماندهء سپاهيان اسود عنسى بودند كه پس از كشته شدن اسود و تارومار شدن سپاهيان او بهوسيلهء فيروز و يارانش ، آنها از صنعاء گريخته و در خارج صنعاء سرزمينى را كه بين صنعاء تا نجران بود محلّ تاختوتاز خويش گردانيده و به قتل و غارت مىپرداختند . هنگامى كه آن جنگجويان از قصد قيس دائر بر كشتن سران و اخراج ايرانيان از يمن آگاهى يافتند او همدست و همداستان شدند و به سوى صنعاء روانه گرديدند . چون اين خبر در شهر شايع گشت ، قيس كه هنوز چهرهء اصلى خود را ننموده بود
--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 1989 - 1990 .