محمد مهدى ملايرى

337

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

براى اين‌كه ايرانيان را همچنان غافل نگاه دارد به عنوان مشورت و چاره‌جوئى نزد آنان رفت ، و آنها هم كه به او گمان بد نمىبردند با او به مشورت پرداختند . قيس چون زمينه را آماده يافت ، هريك از سران را جداگانه به خانهء خود دعوت كرد . نخستين آنها دادويه بود كه چون به خانهء او رسيد با آمادگى قبلى كه قيس داشت او را در همانجا به هلاكت رسانيد . ولى هنگامى كه فيروز قصد خانهء او را داشت و در راه شنيد كه دادويه در آن خانه كشته شده از ميان راه برگشت . چون قيس از ماجرا آگاه شد با جماعتى كه در اختيار داشت به تعقيب فيروز پرداخت . فيروز هم كه با آگاهى از خيانت قيس بدين‌سان غافل‌گير شده بود ، در اين هنگام كه گشسب هم به او پيوسته بود چاره‌اى جز فرار نيافتند . ناچار به سمت كوه خولان كه خويشاوندان مادرى فيروز در آنجا بودند شتافتند و چون سوارانى كه در تعقيب آنها بودند در كوهستان سنگى پيشرفتى نتوانستند كرد و از آنجا بازگشتند ، فيروز و گشسب در آنجا مأمنى يافتند . قيس كه خود را از هر لحاظ آماده ساخته بود با فرار سرداران ايرانى بر صنعاء دست يافت و با پيوستن جنگجويان اسود به او در آنجا بساط فرمان‌روائى بگسترد و به جمع اموال و وصول خراج اطراف پرداخت ، و با اين كار خود را فرمانرواى بلامنازع صنعاء كه همچنان پايتخت يمن بود گردانيد . با تسلّط بر صنعاء عامّهء قبايلى هم كه خليفه ابو بكر دربارهء فرمان‌روائى فيروز به رؤساى آنها نامه نوشته بود به قيس پيوستند و آن رؤسا هم خود تنها ماندند . آنگاه قيس به سر وقت ايرانيان آمد تا آنچه را دربارهء آنها انديشيده بود جامهء عمل پوشاند . او آنها را به دو دسته تقسيم كرد : يك دستهء آنها كه به فيروز پيوسته و با خانوادهء خود در جاى خويش مانده بودند ، او آنها را اجازهء اقامت داد كه همچنان در يمن بمانند . دستهء ديگر آنها كه از محلّ خود گريخته و به فيروز پيوسته بودند ، او خانوادهء آنها را هم به دو دسته تقسيم كرد و به همه گفت كه بايد به كشور خود بازگردند . از آنها يك دسته را به عدن فرستاد تا از آنجا از راه دريا به ايران برگردند ، و دستهء ديگر را از راه صحرا فرستاد ، و عدّه‌اى را هم مأمور اعزام