محمد مهدى ملايرى
335
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مخالفت با اسلام برخاسته بودند باز همين ايرانيان بودند كه هدف دشمنى آنان قرار گرفتند و دچار رنجها و مشقّتهاى فراوان شدند . هنگامى كه پس از رفع غائلهء اسود دوباره صنعاء - محل فرمانروائى ايرانيان - به تصرّف ايشان درآمد ، چون شهر فرمانرواى سابق آنجا در جنگ با اسود كشته شده بود ، و اكنون آنجا فرمانروائى نداشت ، برخى از اعراب كه خود داعيهء فرمانروائى داشتند ، در اين مورد به گفتوگوهائى پرداختند كه به نتيجه نرسيد و فرمانروائى آنجا همچنان در دست ايرانيان باقى ماند . در اين هنگام سه تن از سرداران ايرانى كه پس از كشته شدن شهر با يارى يكديگر به مبارزه با اسود مىپرداختند ، يعنى فيروز و دادويه و گشسب ، هر سه شايستگى اين مقام را داشتند ، ولى چون ابو بكر جانشين پيغمبر فيروز را به فرماندهى يمن در صنعاء برگزيد ، آن دو تن ديگر نيز در فرمان او قرار گرفتند . سلسلهجنبان مخالفتها و دشمنيها با ايرانيان در اين دوران ردّه هم همان دو نفرى بودند كه در فتنهء اسود هم از سران و سرداران او بودند ، يعنى قيس بن عبد يغوث ، و عمرو بن معد يكرب كه تاكنون يكى دوبار هم نام آنها در موارد مختلف برده شده و پس از اين هم برده خواهد شد . يغوث كه قيس و پدرش خود را به دو منسوب مىداشتهاند ، نام بتى بوده از آن قبيلهء مذحج كه نخستين قبيلهاى بوده كه به اسود پيوسته بوده است . اين دو تن يعنى قيس و عمرو كه در اين تاريخ از رؤساى قبايل يمن بودند ، چند بار بين اسلام و ارتداد در نوسان بودند . نوشتهاند وقتى خبر قيام محمّد ( ص ) به اين دو رسيد عمرو به قيس گفت برويم به مدينه و ببينيم چه خبر است . اگر محمّد واقعا پيغمبر است به او بپيونديم و اگر هم نيست بدانيم . قيس نپذيرفت و نرفت و عمرو رفت و در مدينه مسلمان شد و برگشت « 1 » . ولى اسلام او ديرى نپاييد و چنان كه ديديم با قيام اسود به دعوى پيغمبرى ، هم او و هم قيس به اسود پيوستند و از سران سپاه و ياران او گرديدند . و وقتى هم كه قيس به دعوت ايرانيان براى مقابلهء با اسود به آنان پيوست و دوباره به جرگهء مسلمانان درآمد ، اسلام او هم طولى نكشيد . زيرا اكنون كه پس از رحلت پيغمبر ( ص ) آن دسته از يمنيها كه خود را به زير فرمان مدينه نمىخواستند سر به نافرمانى برداشته
--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 1732 ، سال دهم هجرى .