محمد مهدى ملايرى
331
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دومى به امارت سرزمينى واقع بين نجران و زبيد - چنان كه قبلا ذكر شد - محل كار خود را ترك كرده و به مدينه بازگشته بودند . و بدينسان اسود بر همهء سرزمينهاى واقع بين صهيد و بيابان حضرموت تا قلمرو طائف تا نزديكى بحرين غلبه يافت و همچون آتشى فراگير به سرعت همهجا را فراگرفت « 1 » ( چنين مىنمايد كه اين بحرين در يمن بوده و بهجز سرزمينى است كه در جنوب خليج فارس به اين نام خوانده مىشده است . توضيح بيشتر ذيل همين نام در گفتارى پيش از اين گذشت ) . چنان كه از اين روايت و روايات ديگر برمىآيد تنها مقاومتى كه در برابر اسود به عمل آمده بهوسيلهء شهر و ايرانيان يمن بوده كه در محلّى به نام شعوب راه بر او گرفته و با او در جنگ شدهاند . شعوب جائى بوده است در ارتفاعات مجاور صنعاء كه در آنجا قلعه يا قصرى با باغها و بستانهاى فراوان وجود داشته و محلّى معروف بوده است . « 2 » در اين هنگام اسود داراى هفتصد جنگجوى سوار و بسيارى سپاهيان پياده بود و از فرماندهانش يكى قيس بن عبد يغوث مرادى بود كه با خود او در جنگ شركت داشت ، و ديگر عمرو بن معد يكرب بود كه به عنوان نماينده و جانشين در مذحج اقامت داشت . اين دو تن ازآنرو نامشان در اينجا ذكر شد كه نام آنها در رويدادهاى ديگر تاريخ اسلام و در دورههاى مختلف با چهرههاى مختلف باز هم به ميان خواهد آمد و براى شناخت بهتر تاريخ اين دوران ضرورت دارد كه اين چهرهها هم بهتر شناخته شوند . شهر و ايرانيان نتوانستند بر اسود كه تا آن تاريخ در برابر او هيچگونه مقاومتى به عمل نيامده و پيوسته بر نيروى او افزوده شده بود ، پيروز گردند . چنانكه گذشت شهر در اين جنگ كشته شد و ايرانيان هم پراكنده شدند . « 3 » با فتح صنعاء پايتخت يمن و كشته شدن شهر فرمانرواى ايرانى آن ديار ملك
--> ( 1 ) - طبرى 1 / 1854 - 1855 ( 2 ) - معجم البلدان ج 3 ، ص 300 ، در شعوب . ياقوت به مناسبتى اين بيت شعر را هم از ابن منقذ دربارهء اين محل نقل كرده : لا حبّذا انت يا صنعاء من بلد * و لا شعوب هوى منّى و لا نقم ( 3 ) - طبرى ، 1 / 1854