محمد مهدى ملايرى

332

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يمن بر اسود مسلّم شد . زيرا چنان كه گذشت از هيچ‌يك از عمّال پيغمبر در آنجا نه پيش از كشته شدن شهر و نه پس از آن مقاومتى به عمل نيامد و به‌همين‌سبب كار اسود بالا گرفت و تمام مناطق ساحلى تا عدن و جند تا قلمرو طائف در فرمان او درآمد ، و برخى از مسلمانان برخى به گونه‌اى با او كنار آمدند ، و اهل ردّه هم از اسلام برگشته و با او سازش كردند . طبرى از زبان همان عبيد بن صخر نوشته است : در اين گيرودار ما همچنان در حضرموت بوديم و همواره بيم آن را داشتيم كه اسود ، يا خودش يا سپاهش به ما حمله كنند ، يا اين‌كه در حضرموت هم كسى مانند او به دعوى پيغمبرى برخيزد . معاذ بن جبل يعنى همان كسى هم كه پيغمبر او را به عنوان معلّم براى همهء يمن اعزام فرموده بود به بهانهء جلب قبيلهء بنى بكره از قبايل سكون ، زنى از آن قبيله به نام رمله را كه به او دل‌بسته بود به حبالهء نكاح درآورد ، و در آن قبيله ساكن شد . در اين ميان نامهء پيغمبر رسيد كه مسلمانان با هم دست يكى كنند و به رفع غائلهء اسود بپردازند . « 1 » فيروز و دادويه و گشسب چون اسود شهر را كشت و بر يمن مسلّط شد ، آزاد زن شهر را تصاحب كرده به زنى گرفت و ادارهء امور ايرانيان را هم به فيروز و دادويه دو تن از سران نام‌آور ايرانى واگذارد . ولى چون تسلّط او بر آن سرزمين ريشه گرفت و استوار شد هم به فيروز و دادويه و هم به قيس فرمانده سپاهش بىاعتنا گرديد و آنها را خوارمايه گرفت . آنها هم رفته‌رفته از او دور تر شدند تا جائى كه از او بدگمان و از گزند او هراسناك گرديدند و در صدد چاره برآمدند . نامهء پيغمبر ( ص ) به سران ايرانى يمن طبرى در روايتى از گشسب ديلمى ، يكى از سرداران ايرانى يمن كه پس از قتل شهر ، در كنار فيروز و دادويه از بزرگان و فرمان‌روايان به‌شمار مىرفتند نوشته است : در اين هنگام پيكى از سوى پيغمبر ( ص ) كه نام او را و بر بن يحنّس نوشته است به نزد ما آمد و با خود نامه‌اى از

--> ( 1 ) - طبرى 1 / 1856