محمد مهدى ملايرى
327
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كمر را با هم آورده ، چون كلاه همچنين خاصيّتى داشته و در حدّ اعلاى آراستگى تاج ناميده مىشده است . در اين روايت هم آمده است كه كمربندى كه حضرت رسول به خرّ خسرو ارزانى داشتند آراسته به زر و سيم بود . در اينجا اين مطلب هم ناگفته نماند كه هرچند نام باذان ، در زمرهء صحابهء پيغمبر ذكر شده ، ولى او چنان كه در اين روايات آمده اسلام خود را بهوسيلهء نامه به اطّلاع پيغمبر رسانده و خود او ظاهرا توفيق صحبت پيغمبر را نيافته است . مطلب ديگر كه در اين مورد درخور توجّه مىنمايد اين است كه پيوستن ايرانيان يمن به نهضت اسلامى در مدينه پس از آگاهى ايشان از كشته شدن خسرو پرويز و آشفتگيهائى بوده است كه در پايتخت ايران روى داده بود . پيش از اين گفته شد كه قدرتى كه با قتل خسرو پرويز سلب شد پس از او در جاى ديگر قرار نگرفت و بههمينسبب پاىتخت ايران آن نيروى جاذبهاى را كه با آن تمام مناطق دور و نزديك قلمرو وسيع كشور را به خود مىپيوست و به همهء آنها نيرو مىبخشيد از دست داد ، و در نتيجه مناطقى كه تا آن تاريخ به آن مركز پيوسته بودند از آن گسستند و بهتدريج هريك راهى در پيش گرفتند و چنين مىنمايد كه فرمانروائى يمن نخستين جائى بوده كه پس از گسست پيوند آن با پايتخت ساسانى به نهضت اسلامى در مدينه پيوسته است . و آنچه اين پيوند را استوار ساخت اين بود كه ايرانيان يمن با آگاهى از اصول و مبانى اسلام كه آن را در سادهترين صورت آن و عارى از هرگونه پيرايه از زبان خود پيغمبر اسلام شنيدند آن را دينى كمال مطلوب يافتند و در آن پايدار و ثابتقدم ماندند ، آنچنان پايدار كه وقتى پيغمبر اكرم خبر پيروزى آنان را بر اسود عنسى كه در يمن به دعوى پيغمبرى برخاسته و فتنهاى بزرگ برپا ساخته بود به اصحاب داد آنان را « قوم اسلموا و صدّقوا » يعنى مردمى كه اسلام آورده و آن را باور داشتهاند ( طبرى ، 1 / 1868 ) معرّفى فرمود ، و چنين تاكيدى دربارهء كمتر كسانى بر زبان پيغمبر اكرم گذشته است .