محمد مهدى ملايرى
312
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
محقّقانى كه روزى به اين كار دست خواهند زد پوشيده نخواهد ماند . ولى در اينجا از اشاره به يك نكته در همين زمينه گريزى نيست و آن طرز رفتار فرماندهان و حكمرانان مناطقى است ، كه يزدگرد در عقبنشينى خود از تيسفون تا مرو از آنجاها گذشته است ، كه خود موضوعى است درخور تأمّل . در رويداد عقبنشينى يزدگرد از غرب به شرق ايران و در برخورد هريك از فرماندهان و حكمرانان شهرهاى مسير راه با او در تاريخها نمونههائى ذكر شده كه هرچند از مجموع آنها جز زوال قدرت مملكتى را به دست پشتيبانان و نگهبانان آن نمىتوان ديد ، ولى در وراى آن از لحاظ اجتماعى مسائلى است كه نمىتوان آنها را ناديده انگاشت . در تاريخ آمده كه در رى حكمران آنجا ابان جادويه ، يزدگرد را از حركت بازداشته و مهر او را گرفته تا فرمانها و حكمها و حوالهها و براتهائى را كه به نام خود نوشته بوده به مهر او برساند . « 1 » در اصفهان هم يكى از دهقانان آن ناحيه كه نام او در تاريخهاى عربى مطيار آمده و با دستههاى مختلف اعراب كه در آن ناحيه به تاختوتاز مىپرداختهاند جنگيده و در آن جنگها پيروزيهاى چندى نصيبش شده بود با يزدگرد برخوردى داشته است كه آن هم شنيدنى است . به نوشتهء طبرى وقتى مطيار شنيد كه يزدگرد به اصفهان رسيده ، به ديدار او شتافته ، ولى چون دربان شاه مانع شده كه وى بدون كسب اجازه بر او وارد شود ، و اين امر بر مطيار گران آمده دربان را بهسختى زده و از ديدن شاه هم درگذشته و به نشانهء اعتراض از همانجا بازگشته است . يزدگرد هم پس از ديدن دربان خود با سر خونآلود و آگاهى از ماجرا كه آن را تحقيرى
--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 2681 - استاد فقيد پورداوود ، فرمانگزار و شهريار رى را در دوران فتوحات شخصى به نام سياوخش پسر مهران پسر بهرام چوبين نوشته كه از سوى يزدگرد سوم سردارى لشكريان ايران را در زادگاه خود داشته ، در اين نوشته علّت افتادن شهر به دست عربها را دشمنى يكى از بزرگان و دهگانان آنجا به نام فرخان با سياوخش ذكر شده كه چون سپاه عرب به نزديكى رى رسيد وى خود را به نعيم فرمانده عرب رسانيد و از براى شكست دادن سياوخش و گرفتن رى راه و چاه را به دشمن بنمود و خود با ده هزار عرب از كوه طبرك از راه دروازهء خراسان به شهر درآمد . . . « اناهيتا ، ص 225 - 226 ) .