محمد مهدى ملايرى

309

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مىنموده‌اند » . كريستن‌سن قسمتى از شرح شكايت‌آميزى را كه برزويه در مقدّمهء « كليله‌ودمنه » در وصف احوال زمانه نگاشته ، به عنوان بهترين آئينهء افكار زمان او يعنى زمان برزويه نقل كرده است . « 1 » اين نظرى است سنجيده كه رويدادهاى تاريخى آن دوران و كمى پيش از آن دوران هم آن را تأييد مىكند ، و نمونه‌هاى بارزتر آن را در همين دوران جانشينان خسرو انوشروان مىتوان يافت ، و از آن‌جمله مطالبى است كه در محاكمهء خسروپرويز عنوان شده و در دو نامه‌اى كه از آن برجاى مانده و وصف آنها گذشت منعكس گرديده است . در اين نامه‌ها از شاه ساسانى چهره‌اى نموده مىشود كه با آنچه از خلال اوصاف و القاب پرهيمنهء آنان نموده مىشود فرق بسيار دارد . و مسائل مملكتى هم به صورتى مطرح مىشود جدا از سنّتهاى ديرين و آيينهاى كهن . شاهى كه كانون همهء قدرتها و در همهء امور فعّال ما يشاء و غير مسئول و داراى فرّه ايزدى بوده ، يعنى براى حكومت برخوردار از حقى الهى بوده است ، اكنون در مقام فردى مسؤول قرار گرفته كه بايد براى توجيه همهء اعمال و رفتار خود در دوران فرمان‌روائى خويش دليلى استوار اقامه نمايد ، و پاسخگوى امورى باشد كه تا آن زمان كسى را ياراى چون‌وچرا دربارهء آنها نبوده ، و معيارى هم كه اعمال و رفتار او با آن سنجيده مىشود مصالح ملك و ملّت است نه منافع شاه و اطرافيانش ، و اين ، تحوّلى بنيادى را در انديشهء سياسى و اجتماعى ايرانيان يا لااقل گروهى از صاحب‌نظران و فرزانگان ايشان در اين دوران مىرساند . و همان چيزى را تأييد مىكند كه كريستن‌سن در مطالعات خود در دوران انوشروان به آن

--> ( 1 ) - كريستن‌سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمهء فارسى ، رشيد ياسمى ، چاپ اوّل ، تهران ، 1317 ه . ش . ص 307 - 308 ، از تحقيقات نلدكه در باب برزويه . « احتمال قوى مىرود كه ابن المقفع در نقل شكايتهاى برزويه ، طبيب مخصوص خسرو قدرى جنبهء بدبينى آن را مؤكد ساخته باشد . و از مصائب زمان خود چيزى بر قول برزويه افزوده باشد ، ولى هيچ دليلى در دست نداريم بر اين‌كه اساس اين شكايات نوميدانه از قلم برزويه تراوش نكرده باشد » . از حاشيهء كريستن‌سن بر شرح فوق . . . ترجمهء فارسى ، ص 435 و 308 .