محمد مهدى ملايرى
308
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
چند نكته در پايان پژوهندهاى كه بخواهد بحرانهائى را كه پس از انوشروان تا پايان كار يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساسانى در ايران رخ نموده ، در پرتو اسناد و مداركى كه كموبيش بدانها اشاره رفت مورد دقّت قرار دهد ، و بكوشد تا از روى نمودهاى آشكار آنها به علّت يا علّتهاى نهانى آنها هم راه يابد ، خود را با پديدهاى روبرو خواهد يافت كه هرچند در ظاهر نمودى ندارد ولى سايهء آن را در بيشتر رويدادهاى اين دوران مىتوان تشخيص داد ، و آن پديدهاى است كه اگر بنا باشد آن را هم در رديف همين بحرانها قرار داد بايد آن را بحران فكرى و فرهنگى ناميد ، زيرا در اصل برخاسته از ناهماهنگى فكرى و فرهنگى بوده است كه در آن دوره بر جامعهء ايران حكمفرما بوده ، و همان هم در بيشتر موارد سلسلهجنبان بحرانهاى ديگر مىشده است . اين ناهماهنگى از اينجا سرچشمه مىگرفته كه در آن دوران ، بهجز آن دسته از كسانى كه همهء مسائلى را كه جامعهء آن روز ايران با آن درگير بوده است از خلال همان سنّتهاى ديرين مىديدهاند ، و راه چارهء آنها را هم در همان آيينهاى كهن مىجسته يا مىخواستهاند ، كسان ديگرى هم بودهاند كه همان مسائل را از ديد بازترى مىنگريستهاند ، و بهجز معيارهاى سنّتى معيارهاى ديگرى را هم مىشناختهاند ، كه هميشه با سنّتهاى قديم هماهنگى نداشته و غالبا با آنها در تعارض بودهاند . و همين تعارض هم آشفتگى امور را در پى داشته است . كريستنسن در كتاب « ايران در زمان ساسانيان » در پايان فصل مربوط به خسرو انوشروان ، پس از ذكر اين مطلب كه : « سلطنت خسرو اوّل يكى از درخشندهترين دورههاى عهد ساسانى است ، و ايران چنان عظمتى يافت كه حتّى از عهد شاهپوران بزرگ نيز درگذشت . و توسعهء دامنهء ادبيّات و تربيت معنوى اين عهد را كيفيت مخصوص بخشيد » ، در پايان شرحى كه از اوضاع مادى و احوال اجتماعى و معنوى قوم ايرانى در آن زمان آورده اين مطلب را هم افزوده است : « مىتوانيم بگوئيم كه مصائب عمومى و بدبختىهاى اجتماعى در عهد انوشروان كمتر از ادوار سلف بوده ، ولى مردم بيشتر آن را حس مىكردهاند ، زيرا بيشتر فكر