محمد مهدى ملايرى
303
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
فرمانروايان دوران اشكانى بودهاند ، مانند خاندان قارون و خاندان سورن و خاندان اسپهبد ، كه در زمان ساسانى هم به نشانى اين نسبت واژهء پهلو را هم در آخر نام خاندان خود مىافزوده و قارن پهلو و سورن پهلو و اسپهبد پهلو مىگفتهاند « 1 » و به گفتهء بلعمى فرمانروايانى هم كه از اين خاندانها بودهاند با عنوان شاه خوانده مىشدهاند و تاجى كوچكتر از شاه ساسانى داشتند . « 2 » از گفتوگوهاى پرخاشگرانهاى كه بين مردم و اين دو سردار روى داده ، و شمهاى از آن در تاريخ منعكس شده ، مىتوان بهخوبى به اثر زيانبخش اين تفرقه و نفاق بر ملك و ملّت پى برده و دريافت كه آن اوضاع آشفته تا چه حد مردم را به ستوه آورده بوده است . طبرى در جائى كه از قتل و غارتهاى اعراب در سرزمين عراق سخن گفته در روايتى از چندين راوى نقل كرده كه ايرانيان به رستم و فيروزان كه عهدهدار امور مملكت بودند گفتند : « شما با اختلافهاى خود مردم ايران را ناتوان و زبون ساختيد و دشمنانشان را در آنها به طمع انداختيد و آنها را در معرض هلاكت قرار داديد . پس از بغداد و ساباط و تكريت نوبت مدائن خواهد رسيد » . و آنها را تهديد كردند كه اگر رفع اختلاف نكنند و در امر مملكت يكدل و يكزبان نشوند پيش از دشمنان نخست به آنها خواهند پرداخت . طبرى در روايتى ديگر از گفتار پرخاشگرانهء مردم با رستم چنين آورده : « اين زبونى را كسى جز شما جماعت فرمانروايان بر ما وارد نساخت . شما بوديد كه مردم ايران را به تفرقه انداختيد و آنها را از دشمنانشان غافل ساختيد ، به خدا سوگند كه اگر كشتن شما باعث هلاك خود ما نمىشد در نابودى شما درنگ نمىكرديم ، و اگر از اين اختلاف دست برنداريد پيش از آنكه خود نابود شويم براى تشفى خاطر خود هم كه شده شما را از ميان برخواهيم داشت » . « 3 » و چنان كه از اين روايات برمىآيد بر اثر همين تهديدها بوده كه سرانجام آن دو در جستوجوى فردى شايستهء پادشاهى برآمدهاند و يزدگرد را يافته و به سلطنت
--> ( 1 ) - كريستنسن ، ايران ساسانى ، متن فرانسه ص 98 ( 2 ) - بلعمى : « و در عجم هفت ملك بودند كه به دستور ملك تاج داشتند زيرا كه به نسبت با ملك راست بودند ، و تاج ايشان كوچكتر از تاج ملك بود » . ( ترجمه تاريخ طبرى ، ص 30 ) . ( 3 ) - طبرى 1 / 2209 .