محمد مهدى ملايرى
283
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
در تاريخ ادبيّات دورهء جاهلى عرب در شرح حال طرفة بن عبد شاعر جاهلى آمده است كه وقتى او و دائيش متلمّس به سببى مورد خشم نعمان قرار گرفتند و از نظر او مستوجب قتل گرديدند ، نعمان براى اينكه آنها را به كيفر برساند به هر يك از آنها نامهاى سربهمهر داد و آنها را نزد مكعبر فرستاد . در نامه نوشته بود كه آنها را به قتل برساند ، ولى به آنها گفت كه در آن نامهها سفارش پاداش براى آنها كرده است . نوشتهاند كه از آن دو تن كه هريك به تنهائى طىّ طريق مىكردند ، متلمّس كه آن نامهء سربهمهر را به مكعبر رسانيد به هلاكت رسيد . ولى طرفه كه آن را در بين راه باز كرد و از مضمون آن آگاه شد ، نزد مكعبر نرفت و خود را از نظر نعمان هم پنهان داشت . اين مكعبر همان دادفروز گشنسپان سردار معروف خسرو پرويز بود كه حفظ امنيّت تمام اين منطقهء عربنشين را برعهده داشت ، و مقرّ اصلى او در دژ مشقّر در بحرين بود كه ذكرش در گفتار « ايرانيان در عربستان » گذشت . و هم خود او به سبب سختگيريهايش در كيفر تبهكاران و هم دژ مشقّر او در داستانهاى عربى و ايّام العرب معروف است . در سخن از پادگانهاى ايران در حاشيهء صحرا و در مرز روم از پادگانى سخن رفت به نام قطقطانه كه مرزبان آنجا به نام گرابزين يكى از دو سردارى بود كه در جنگ ذوقار نام آنها برده شده است . از اوصافى كه دربارهء اين قطقطانه ذكر شده يكى هم اين بوده كه آنجا زندان نعمان هم بوده ، بدينمعنى كه نعمان هركه را مىخواسته زندانى كند او را نزد مرزبان اين پادگان مىفرستاده كه او را در آنجا بازدارد . و چون اين دو خبر را با آنچه دربارهء شهر انبار وظيفهاى كه آن شهر در تأمين نيازمنديهاى اميرنشين حيره و ديگر پادگانهاى مرزى ايران از لحاظ خواربار و علوفه و ديگر تداركات برعهده داشته و در گفتار حيره و انبار . . . گذشت با هم بسنجيم جز اين به نتيجهء ديگرى نمىرسيم كه اميرنشين حيره در دوران خسرو پرويز از هر لحاظ تحت نظارت دولت و مرزبانان ايرانى بوده ، نيازمنديهاى مادى او از شهر انبار برآورده مىشده و امور اجرائى آن را هم مرزبانان ايرانى انجام مىدادهاند . و اين هم با توجّه به بدگمانى خسرو پرويز از نعمان ، و اينكه او نمىخواسته كه وى خارج از دائرهء علم و اطلاع او و مرزبانانش به