محمد مهدى ملايرى

270

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

حيله‌هاى او كارىتر و مؤثرتر افتد و خسروپرويز را از پاى درآورد از يك سو دژم‌خوئيها و سخت‌گيريهاى خود خسرو نسبت به فرماندهان و سپاهيان بود ، و از سوى ديگر بدگمانى و بيمناكى آنان بود از او ، و همهء اينها دست به هم داد و باعث گرديد تا در شبى كه سپاهيانى تازه از جبههء جنگ بازگشته بودند با زمينه‌اى كه زادفرخ براى شورش آماده ساخته بود ، خود او با نخوار فرمانده سپاهيان بازگشته و گروهى ديگر از بزرگان دولت دست يكى كرده قباد پسر خسروپرويز معروف به شيرويه را از كاخى كه براى او زندان‌گونه‌اى بود درآوردند و بر تخت نشاندند و پاسبانان شبانه را واداشتند تا به‌جاى نام خسرو كه هر شب با عنوان شاهنشاه بانگ مىكردند نام قباد را به عنوان شاهنشاه ياد كنند و خسروپرويز را هم كه همان شب با شنيدن آن غوغا و بانگ « قباد شاهنشاه » پى به ماجرا برده و از خوابگاه خود گريخته و در باغى پنهان شده بود روز بعد به نهانگاه او دست يافتند و او را گرفته به زندان افكندند « 1 » . و سبب اين را هم كه در اين روى داد ، زادفرخ كوششى بيشتر به كار برده ، در اين امر ميتوان يافت كه خسرو او را مأمور كشتن سپاهيان زندانى كرده بود « 2 » و او آن فرمان را اجرا نكرده بوده و بدين‌سبب از انتقام خسرو خود را در امان نمىديده است .

--> - كرده : دگر زادفرخ كه نامى بدى * بنزديك خسرو گرامى بدى نيارست رفتن كسى نزد شاه * مگر زادفرخ بدى بار خواه يكى گشت با سالخورده گراز * ز كشور به كشور به پيوست راز ( شاهنامه ، ج 5 ، ص 244 ) ( 1 ) - تفصيل اين واقعه را در شاهنامه ، ج 5 ص 244 تا 255 خواهيد يافت . ( 2 ) - طبرى ، 1 / 1042 .