محمد مهدى ملايرى

246

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

هرمزد به‌جاى حق‌شناسى با بهرام كرد ، او و سپاهيانش برآشفتند و سر از فرمان هرمزد برتافتند و او را از سلطنت خلع كردند . بهرام پس از خلع هرمزد به‌نام پسر و وليعهدش خسروپرويز سكّه زد . نوشته‌اند كه قصد او از اين كار بدگمان ساختن هرمزد از پسرش و كاشتن تخم نفاق و كينه بين آن دو بود ، و چنين هم شد . و چون خسرو از بدگمانى پدر آگاه شد از بيم جان به آذربايجان گريخت ، و بزرگان آن سامان هم به او پيوستند . هرمزد از دو برادرزن خود ويندوى و ويستهم كه دائيهاى خسرو بودند خواست تا جاى خسرو را به او بازنمايند . و چون از آنها پاسخى مساعد نشنيد دستور داد كه آنها را دربند كرده به زندان افكندند . ويندوى و ويستهم از دودمان بزرگ اسپاهبدان و از بزرگترين سرداران ايران بودند . ازاين‌رو به زندان افكندن آنها خشم و بيم سرداران ديگر را برانگيخت . اين كار با فرار خسرو از پايتخت و نافرمانى بهرام چوبين كه بزرگان دولت آن را نتيجهء بىتدبيرى و حق‌ناشناسى هرمزد مىدانستند ، دست به هم داده هواى پايتخت را آشفته و پريشان و آمادهء شورش ساخت ، و با اين ترتيب براى چند تن از همين سران و سرداران ، كه نه دل‌خوشى از هرمزد و نه اعتمادى به او داشتند ، دشوار نبود تا مردم را بر ضدّ شاه بشورانند ، و پيشاپيش آنها نخست به زندان حمله كنند و ويندوى و ويستهم را از آنجا رها سازند . آن دو سردار هم پس از آزادى به همراه همان مردم با گروهى از سپاهيان كه به آنها پيوسته بودند « 1 » به كاخ شاهى حمله كردند ، هرمزد را از تخت به زير آورده و او را نابينا ساختند . چون خبر به خسرو رسيد با شتاب خود را به تيسفون رسانيد و از پدر عذرها خواست كه آنچه روى داده نه خواستهء او بلكه نتيجهء بدگمانى خود هرمزد بوده ، و آنگاه از آنجا به جنگ بهرام شتافت ، كه از تركستان آهنگ تيسفون كرده و به نزديكيهاى آن رسيده بود . خسرو در كنارهء رود نهروان با بهرام روبرو گرديد و پس از گفت‌وگوهائى كه فردوسى آنها را با تفصيل آورده در جنگى كه ميان آن دو روى داد از آنجا كه گروهى از سپاهيان خسرو به بهرام پيوستند « 2 » خسرو شكست يافت و

--> ( 1 ) - مسعودى ، مروج الذهب ، پلا ، 1 / 134 . ( 2 ) - به نوشتهء دينورى جنگى ميان آنها روى نداد ، بلكه چون سپاهيان خسرو به بهرام