محمد مهدى ملايرى

241

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

حرمت نداشت ( فارسنامهء ابن بلخى ، شيراز / 1343 ص 106 ) . اين كار هرمزد ضربه‌اى سنگين بود كه براساس دولت ساسانى وارد آمد . زيرا اين طبقاتى كه در تاريخها به نامهائى همچون بزرگان و نجبا و اشراف و خاندانهاى كهن و مانند اينها ياد شده‌اند ، از پايه‌هاى اصلى دولت ساسانى و كانون سنّتهاى اجتماعى ايران و درون‌مايهء آن چيزى بوده‌اند كه نظام شاهنشاهى ايران خوانده شده است . توضيح اين اجمال آنكه واژه‌هاى شهنشاه و شاهنشاهى بااين‌كه در دوران اسلامى هم گاهى براى بزرگداشت برخى از شاهان ايرانىتبار به‌كار مىرفته چنان كه متنبّى شاعر عرب عضد الدوله ديلمى را در قصيده‌اى ستايش‌آميز شهنشاه خوانده ، و در دوره‌هائى از تاريخ ايران هم كاربردى فراوان داشته ، ولى جز در دوران ساسانى مفهوم و مصداق صحيحى نداشته است . اين واژه در دوران ساسانى نه چون عناوين و القاب تشريفاتى و بىمحتوا ، بلكه براى بيان نظام خاصّى از حكومت به‌كار رفته كه ويژهء دولت ساسانى بوده است ، و آن هم بدين‌سبب بوده كه اردشير بابكان بنيادگذار آن دولت براى اين‌كه همهء فرمان‌روايانى را كه در دورهء پارتيها يا اشكانيان هريك بر تكّه‌اى از اين سرزمين فرمان مىرانده و همه يا بيشتر آنها هم خود را شاه مىخوانده‌اند به زير يك فرمان درآورد و وحدت ملّى و سياسى ايران را تأمين كند ، پس از جنگهائى براى درهم شكستن قدرت آن دسته كه به او نپيوستند ، آنهائى را كه به او پيوستند يا خود او به‌جاى برخى از آنان گمارد . از آنجا كه همهء آنها معمولا از خاندانهاى كهن و بزرگان همان مناطق بودند و در آنجاها حرمت و قدر و اعتبارى داشتند آنها را هم‌چنان شاه خواند و اختيارات آنها را در محدودهء شاهى خويش از آنها سلب نكرد « 1 » . و بدين‌ترتيب خود او و پس از وى ديگر شاهان ساسانى كه آن شاهان را در فرمان داشتند شاهان يا شهنشاه خوانده شدند . و وقتى در اين‌جا از نظام شاهنشاهى سخن مىرود مراد چنان نظامى است كه تنها در همان دوران وجود داشته است .

--> ( 1 ) - ابن خردادبه ، المسالك و الممالك ، ص 17 .