محمد مهدى ملايرى

240

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بهانهء او هرچه بوده علّت واقعى و درونى اين عمل را بايد در ضعف نفس و بىتدبيرى او جست‌وجو كرد كه خود با همهء توان‌مندى ظاهرى از درون شخصيّتى ناتوان داشته ، آن‌چنانكه دولت‌مردان دستگاه پدرش را ، به‌ويژه آنانى كه شخصيّتى نيرومند و در نزد مردم قدر و اعتبارى داشته‌اند ، برنمىتافته و آسان‌ترين راه مقابلهء با آنها را نابودى آنان مىپنداشته است . فردوسى كشتن او سه تن از دبيران باقدر و اعتبار دربار پدرش را به نامهاى ايزدگشسب و برزمهر و ماه آذر كه در دربار انوشروان همانند دستور و وزير او بوده‌اند ، با نيرنگ و حيله ، و همچنين زهر خوراندن او زردهشت موبدان موبد دوران انوشروان را در داستانى كم‌وبيش مفصّل نقل كرده است . چون اين داستان را با آنچه ابن بلخى دربارهء سه وزيرى كه در دربار انوشروان آن قدر و اعتبار و از لحاظ كارهاى مملكت آن اهمّيّت مقام را داشته‌اند كه خود مستقيما ، و بى واسطهء بزرگفر مدار ، به شاه مراجعه كنند و گزارش كار خود را بدهند و دستور بگيرند « 1 » بسنجيم ، احتمالا به اين نتيجه مىرسيم كه اين سه دبيرى كه فردوسى سرگذشتشان را در دوران هرمز نقل كرده همان سه وزير مورد اعتماد انوشروان و صاحب جاه و مقام دوران او بوده‌اند . استاد فقيد كريستن سن كه اين روايت فارسنامه را مورد بررسى قرار داده با اصلاح تحريفهائى كه در متن آن روايت روى داده ، مقام آن سه وزير را با ايران دبيربد و ايران آماركار و نگريذار منطبق شمرده است « 2 » . در فارسنامه موبدان موبد و وظيفهء او در دوران انوشروان چنين وصف شده است : « و موبد موبدان را بر قضا و مظالم گماشت ، و مردى بود كه در عصر او اصيل‌تر و عالم‌تر و متديّن‌تر از وى نبود ، و گذشته از وزير هيچ‌كس مانند او

--> - گويد : همى خواست هرمز كز اين هر سه مرد * يكايك برآرد بناگاه گرد همى بود از ايشان دلش پرهراس * كه روزى شوند اندر او ناسپاس ( شاهنامه ، ج 5 ، ص 4 ) ( 1 ) - فارسنامه ، ص 106 - 107 . ( 2 ) - كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمهء فارسى رشيد ياسمى ، چاپ اوّل تهران ، 1317 ه . ش . ، ص 371 - 373 و متن فرانسه ، ص 518 - 521 .