محمد مهدى ملايرى

229

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يا كلماتى از اين دست كه از الفاظ قديم اهل مدينه يا طائف و جاهاى ديگر نقل گرديده « 7 » و يا در اشعار شعراى جاهليّت همچون اشعار اعشى قيس كه ذكر آن

--> ( 7 ) - جاحظ در بيان راه يافتن كلمات غير عربى در زبان عربى گويد « آيا نمىبينيد كه مردم مدينه هنگامى كه در قديم الدهر گروهى از ايرانيان در آنجا فرود آمدند كلماتى از سخنان آنها را گرفتند و بطيخ را خربزه گفتند و سميط را الروذق ( روده گوسفند يا مرغ بريان ) خواندند و مصوص را مزوز ( خوراكى كه از گوشت در سركه خوابيده تهيّه كنند ) و شطرنج را اشترنج گفتند و همچنين نامهاى ديگر را . ( البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 32 ) و به گفتهء ابن دريد و ابن قتيبه آنچه را كه در عربى الأكارع مىگفته‌اند يعنى پاها و پاچه‌ها در مدينه بالغا مىگفته‌اند كه معرّب از پايها است . ( ظاهرا مراد خوراكى بوده كه از اين اندامها درست مىشده ) ( ابن دريد جمهره ، 1 / 288 ) . « و قد تكلمت به العرب قديما و اهل المدينه يتكلمون به الى اليوم » و قال ابن قتيبه ، البالغا ، ممدود ، الأكارع و هو الفارسية پايها ، ( المعرّب ، ص 1 ذيل 3 ) . و همچنين اهل مدينه آن چيزى را كه در عربى مسح يا مسوح مىخوانده‌اند ( يعنى پارچه‌اى كه با آن چيزى را پاك مىكرده‌اند ) به لفظ فارسى آن پلاس يا معرّب آن بلس مىگفته‌اند ( المعرّب ، ص 46 و 51 ) و از همين قبيل است اين گفته كه از عثمان بن عفان روايت شده « اجعله باجا واحدا » يعنى طعام را يك‌گونه كن و آن را رنگارنگ مساز ، كه باج معرّب باى فارسى است كه به معنى آش به‌كار رفته مثل شوربا و سركه‌با و مانند اينها ( المعرّب ص 73 ) و در مكّه سرين استران را دركون و جمع آن را دراكين مىگفته‌اند . جواليقى كه اين را نقل كرده ، در تفسير آن گويد « و هو فارسى معرّب ، در كون اى باب الأست » ( المعرّب ، ص 153 ) . و همچنين پنجره را در مكّه روشن و جمع آن را رواشن مىگفته‌اند كه احتمال مىرود يا همان كلمهء فارسى روشن باشد يا معرّب از روزن ( المعرّب ، ص 164 ) و از -