محمد مهدى ملايرى
230
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
گذشت آمده و يا آنچه از اينگونه كلمات معرّب در كتابهاى لغت با عباراتى همچون « و قد تكلّمت به العرب قديما » يا « قد تكلّمت به العرب فى الجاهليّه » نقل شده ، و شمار آنها هم كم نيست ، مىتوان يافت ؛ همچنانكه بخشى از نامهاى وسائل و ابزارهاى ايرانى را كه اعراب جاهلى با آن آشنا شدهاند ، و همچنين نام بخشى از ابزار دريانوردى و اصطلاحات فنّى آن را هم كه تا امروز در كتابهاى لغت عربى باقى مانده بايد اثرى از همان روزگاران قديم دانست . اينگونه كلمات را هرچند امروز هم با استقراء در كتب لغت عربى مىتوان به فراوانى يافت ، ولى در روزگاران گذشته خيلى بيش از اينها و براى علماى لغت آشكارتر از اينها بوده است . ازهرى از علماى معروف لغت عربى ، در جائى كه دربارهء كلمه سجّيل كه در قرآن كريم وارد شده ( در سورههاى هود آيه 82 و الحجر آيه 74 و الفيل آيه 4 ) اظهار نظر نموده ، گفته است : « كلمات فارسى كه اعراب آنها را به صورت عربى درآورده و بهكار بردهاند بيرون از شمار است . بنابراين من نمىتوانم منكر اين شوم كه سجّيل هم معرّب از فارسى باشد » « 1 » . از همين مقوله است نامهاى فارسى كه برخى از اشراف عرب و بهخصوص آنان كه با دربار ايران سروكار داشتهاند فرزندان خود را به آن نامها مىخواندهاند ، چنان كه منذر پادشاه حيره پسر خود را كاووس نام نهاد و به همين مناسبت كنيهء او را ابو قابوس مىگفتند . و قيس بن مسعود از بزرگان قبيلهء بنى شيبان كه
--> - اين قبيل است زرجون كه معرّب زرگون فارسى است . و زرگون در فارسى هم بمعنى درخت تاك و هم بمعنى مى به كار رفته است و در طائف و تهامه زرجون را به شاخهء تاك گفتهاند ( المعرب ص 165 ) . ( 1 ) - سجّيل معرّب سنگگل است ، يعنى گل همچون سنگ ، تركيبى همانند سنگدل ، و آن گلولهاى بوده كه از گلى مخصوص مىساخته و آن را در آتش مىپختهاند تا چون سنگ سخت شود . اين گلولهها را در شكار يا بازيهاى ورزشى و با جنگ و ستيز با كمان گروهه بهكار مىبردهاند . در برخى از كتابهاى لغت چون اصل آن را سنگ و گل ( به صورت عطف ) نوشتهاند و در اثر آن معنى تركيبى آن از ميان رفته درك مفهوم صحيح آن دشوار شده . در قرآن كريم در جاى ديگر همين معنى كه در اين آيه با كلمه سجّيل بيان شده به صورت « حجارة من طين » يعنى ( سنگى از گل ) آمده كه تعبيرى براى سجّيل تواند بود . ( آيه 23 سورهء الذاريات ، 51 )