محمد مهدى ملايرى
224
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
يغما بردند و خود هوزة را هم به اسارت گرفتند ، كه ناچار شد آزادى خود را در برابر سىصد شتر بازخرد و آنگاه هوزة اسواران ايرانى را كه در آن حادثه همه چيز خود را از دست داده بودند تيمار كرد و با آنها به درگاه خسرو آمد « 1 » . اين روايتى است كه صاحب اغانى از ابن كلبى روايت كرده است . روايتى كه مطالب آن با رفتارى كه خسروپرويز با هوزة بن على كرده است ، سازگار نمىنمايد . همين رويداد را طبرى تا رسيدن هوزة بن على و اسواران به دربار كسرى بهگونهاى نقل كرده كه با رفتار كسرى با وى كه صاحب اغانى نيز آن را نقل كرده مناسبتر به نظر مىرسد . خلاصهء اين داستان به نقل طبرى چنين است : « يكى از كاروانهائى كه وهرز فرماندارى ايرانى يمن از يمن به ايران مىفرستاده هنگامى كه از قلمرو بنى تميم مىگذشته يكى از اعراب بنى مجاشع آن قبيله را برمىانگيزد تا به كاروان حمله برند ولى آنها از اين كار پرهيز مىكنند ، و چون كاروان به قلمرو بنى يربوع مىرسد ، آنها در اثر تحريك همين شخص به كاروان حمله مىكنند و هرآنچه در كاروان و با كاروانيان بوده از مال و منال و چهارپا پس از جنگ و كشتار به تاراج مىبرند . محافظان آن كاروان كه همهچيز خود را از دست داده بودند خود را به هوزة بن على امير يمامه مىرسانند و او آنها را تيمار كرده و خود آنها را تا دربار كسرى همراهى مىكند . كسرى كه كار او را به ديده رضا مىنگرد به پاداش اين خدمت او را خلعتى ، مشتمل بر رشتهاى مرواريد بهجاى تاج و قبائى از ديبا و پوششهاى ديگر مىدهد و بههمينسبب از آن زمان هوزة را در عرب ذو التاج خواندند . كسرى سپس به او دستور داد كه او هم با پيكى كه او نزد آزادافروز مرزبان خود در بحرين مىفرستد نزد او برود و با او قبيلهاى را كه بدينكار دست زده به كيفر برسانند و او چنين كرد ، و چون مركز آزادافروز كه عربها او را المكعبر خواندهاند در دژ مشقّر بود و او در آنجا آنها را به تفصيلى كه در تاريخ طبرى و كتاب اغانى آمده به كيفر رسانيده از اينرو اين حادثه به يوم المشقّر معروف گرديده است « 2 » .
--> ( 1 ) - اغانى ، ج 16 ، ص 150 . ( 2 ) - طبرى ، 1 / 984 تا 988 ، و اغانى ، ج 16 ، ص 150 .