محمد مهدى ملايرى

216

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

دربارهء علّت اين اقدام ، يعنى برداشتن منذر و گذاشتن حارث به‌جاى او ، در روايات عربى مطالب مختلفى آمده كه مشهورترين آنها اين است كه چون قباد به مذهب مزدك گرويده بود ، منذر حاضر نشد به اين مذهب درآيد ، ازاين‌روى بر او خشمناك شد و او را از امارت برداشت . ولى اين علّت خيلى سست مىنمايد چون از كارهاى قباد چنين چيزى كه اگر كسى از اركان مملكت او به اين مذهب نگرايد او را از مقام و مرتبه‌اش خلع نمايد ، در جاى ديگر روايت نشده و از آن گذشته دربارهء حارث هم كه به‌جاى منذر گماشته است خبرى كه دلالت بر گرايش او به مذهب مزدك كند نقل نشده است . بنابراين دور از واقع نخواهد بود اگر پژوهنده‌اى اين علّت را در جائى ديگر جست‌وجو كند ، مثلا در چهارچوب روابط ايران و روم ، يعنى همان جائى كه چندين دهه بعد علّت خشمناك شدن خسروپرويز را بر نعمان بن منذر بايد در آنجا جست‌وجو كرد . روايت عربى مىگويد : هنگامى كه حارث در امارت حيره مستقر شد ، امارت برخى از قبائل عربى را هم كه در قلمرو حيره بودند به فرزندان خود واگذار كرد و از آن‌جمله امارت دو قبيلهء بنى اسد و غطفان را هم به پسرش حجر واگذارد . حجر پدر امرؤ القيس بود . ولى امارت حارث بر حيره دوامى نداشت . زيرا پس از مرگ قباد پسرش انوشيروان دوباره منذر را به‌جاى سابقش به امارت حيره برگرداند و حارث را از آن كار برداشت ، و چون منذر به امارت حيره برگشت براى نابودى حارث كه جاى او را گرفته بود به تعقيب او پرداخت تا سرانجام بر او دست يافت و او را كشت . و پس از كشته شدن حارث قبيلهء بنى اسد هم بر حجر پسر او نافرمان شدند و در جنگى كه ميان آنها درگرفت حجر به قتل رسيد . و بدين‌ترتيب امرؤ القيس كه تا اين تاريخ ايّام را با دوستان خوش‌گذران خود به سفر و شكار و خوش‌گذرانيهاى ديگر سپرى مىكرد با وضع ديگرى روبه‌رو شد زيرا طبق سنّتهاى قبيله‌اى مىبايستى به خونخواهى پدر برخيزد و از مجلس بزم به ميدان رزم روى آورد . همان روايات ، امرؤ القيس را در اين دوران در وضعى نابسامان و ناپايدار نشان مىدهند . او از يكسو در صدد آماده ساختن خود براى جنگ با قبيلهء بنى اسد و گرفتن انتقام خون پدر است ، و از سوئى در انديشهء حفظ جان خويش از كسانى است