محمد مهدى ملايرى
21
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
خليفه و جمع سپاه مىپرداخت اين را به زبان آورد و آن هنگامى بود كه حسن در سخنانش آن جنگها و خونريزىها را ناروا شمرد و مردم را از آن برحذر داشت . و اين امر مروان را آنچنان برآشفت كه روزى در خطبهاى بىآنكه از حسن نامى ببرد ، از پيرمردى گمراه و رياكار سخن گفت كه مردم را از جنگ و جهاد بازمىدارد . آنگاه آن پيرمرد گمراه را بدينگونه تهديد كرد كه يا از بردن نام ما در خطبههايش بازايستد و از تحريك كردن ولگردان ابلّه و مردم فرات بصره ، كه از جنس ما نيستند ، عليه ما بپرهيزد ، يا ما را در برابر خود درشت و خشن همچون سوهانى آهنسا خواهد يافت « 1 » . فرات بصره نام ديگرى براى ميشان و دشت ميشان بود . اينكه حسن بر مردم همزادوبوم خود - كه به قول مروان از جنس اعراب هم نبودهاند - چنان تأثيرى گذارده كه آنها همه به پشتيبانى او برمىخاستهاند ، و همين پشتيبانى آنان حكّام جابر را از حريم او دور نگه مىداشته ، جز بهوسيلهء ارتباط دايم و همدلى و همدردى او با آنها و وعظ و ارشادهايش در مسجد بصره ميسّر نمىتوانست بود . و اين هم نامعقول است كه تصوّر شود همهء آن مردم فارسى زبان با كسى ارتباط دايم داشتهاند كه سخن او را نمىفهميدهاند ، يا اينكه پاى منبر كسى مىنشستهاند كه جز عربى سخن نمىگفته است . تنها راه معقولى كه در اينمورد به نظر مىرسد و واقعيات تاريخى هم آن را تأييد مىكند همان است كه جاخط نظير آن را از شخصى به نام موسى اسوارى نقل كرده كه او هم از ايرانيان مسلمانى بوده كه در همين دوران ، مجلس درس و تفسير قرآن داشته . جاخط او را از اعاجيب دنيا شمرده و گويد فصاحت او در فارسى همسنگ فصاحت او در عربى بود . و در مجلس او عربها در دست راست و ايرانيان در سمت چپ او مىنشستند . و او نخست آيهاى از كلام اللّه را براى عربها به عربى تفسير مىكرد و آنگاه روى به ايرانيان مىنمود و همان آيه را براى آنها به فارسى تفسير مىكرد ، چنان با مهارت كه نمىشد فهميد او در كدام يك از اين دو
--> ( 1 ) - طبرى 2 / 1401 .