محمد مهدى ملايرى

186

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

آن را امضا كردند « 1 » . اين منذر را كه طبرى او را منذر بن النعمان الأكبر خوانده ، قباد پدر انوشروان به علّتى كه درست معلوم نيست از سلطنت خلع كرده و سلطنت حيره را به حارث بن عمر معروف به آكل المرار واگذار كرده بود ، ولى انوشروان پس از رسيدن به سلطنت حارث را از آن كار برداشت و شاهى حيره را دوباره به منذر واگذاشت « 2 » . حيره در تقسيمات كشورى ايران حيره كه پادشاهان ساسانى آن را مقر اميران آل نصر كارگزاران خود بر قلمرو عربى خويش ساخته بودند چنان كه پيش از اين گذشت يكى از شهرهاى قديمى ايران در سورستان بود . سورستان كه در دوران اسلامى به نام سواد و سواد العراق خوانده شد ، و بتدريج نام عراق بر آن غلبه يافت ، در آن روزگار يكى از مناطق آباد و پرنعمت ايران بود . و چون كشور پهناور ايران در آن روزگار ايرانشهر خوانده مىشد و سورستان هم پايتخت سياسى و مركز فرهنگ و تمدّن ايران بود ازين‌رو آن را دل ايرانشهر هم مىخواندند « 3 » . سورستان در آن روزگار به دوازده استان و شصت تسو تقسيم مىشد . در كتابهاى عربى اسلامى استان را همچنان استان ، ولى تسو را به شكل عربى تسوج نوشته‌اند . اين تقسيم‌بندى دوران ساسانى غالبا با همان نامها و همان حدّ و مرزهاى قديم تا چندين قرن در ديوانهاى خلافت اسلامى همچنان مورد عمل و مبناى خراج و تقسيمات كشورى بود . حيره كه در دوران اسلامى ، كوفه و نجف جاى آن را گرفتند در محدودهء دو استان از استانهاى سورستان دوران ساسانى يا سواد دوران اسلامى قرار داشت كه به نامهاى استان بهقباد ميانه و استان بهقباد پائين خوانده مىشدند كه وصف آنها در كوفه خواهد آمد . اين اميرنشين از زمان اردشير بابكان به خاندان نصر بن ربيعه ، كه آنها را در

--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 960 - 958 . ( 2 ) - طبرى ، 1 / 899 - 900 . ( 3 ) - ابن خردادبه ، المسالك و الممالك ، ص 5 . قدامة بن جعفر ، المسالك ، ص 234 .