محمد مهدى ملايرى
174
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
از دستور پيغمبر اكرم به ابو زيد انصارى كه « خذ الصدقة من المسلمين و الجزية من المجوس » « 1 » چنين برمىآيد كه در عمان هم مانند بحرين دين غالب زردشتى بوده است ، چون در اين دستور از پيروان دين ديگرى نامى نيست . از مرزبان ايرانى عمان اطّلاع روشنى در مآخذ موجود نمىتوان يافت . در برخى از مآخذ از او به عنوان اسوارى از اسواران كسرى ياد شده « 2 » ، و به نوشتهء حمزهء اصفهانى ، در آنچه از او نقل شد ، قلمرو دادفروز گشنسبان ( مكعبر ) تا عمان هم گسترش مىيافته است . بههرحال منافع مهمّ سياسى و اقتصادى كه دولت ايران از ديرباز در اين منطقه به سبب وضع جغرافيائى خاص آن در خليج فارس و اقيانوس هند داشته توجّه و اهتمام زيادى را به آنجا ايجاب مىكرده است . نشانى از چنين توجّه و اهتمام را از دوران اشكانيان در كتاب « گردش پيرامون درياى اريتره » كه ذكر آن گذشت ، دربارهء عمان چنين مىيابيم : « چون ساحل جنوبى خليج فارس را از پايانهء آن در ابلّه دنبال كنيم و به سوى دهانهء خليج فارس و درياى محيط پيش برويم ، پس از شش روز به مركز ديگرى از مراكز بازرگانى ايرانيان مىرسيم به نام امان Oman ( - عمان ) و صادرات آن نوعى كشتى است كه آن را مادارا مىگويند « 3 » . در دوران ساسانى هم اين مركز دريائى ايران همچنان از اعتبار و اهمّيّت برخوردار بوده و كار دريانوردى و شايد هم كشتىسازى آنجا همچنان رونق داشته است . از روايتى كه ياقوت از ابو عبيده نقل كرده چنين برمىآيد كه علّت استقرار قبيلهء ازد در عمان اين بوده كه اردشير بابكان آنها را براى گماردن در كار كشتى به آنجا كوچانده بوده است « 4 » . ميژن - مزون - صحار اين مركز دريائى را تا اواخر قرن چهارم هجرى همچنان آباد و پرجنبوجوش در زير ادارهء ايرانيان ، و زبان آنجا را هم فارسى ، و پول رايج آنجا را هم با نام فارسى مىيابيم . اينجا را در زبان پارسى ميژن و مردم آنجا را ميژنيكان مىگفتهاند . اين نام در « كارنامهء اردشير
--> ( 1 ) - بلاذرى ، فتوح ، ص 93 . ( 2 ) - الاصابه ، 4 / 105 . ( 3 ) - The Periplus , P . 36 ( 4 ) - معجم البلدان ، 4 / 222 .