محمد مهدى ملايرى
173
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نامش در خاطرم نيست به خبرى دربارهء اين بحرين برخوردم كه پرتوى بر اين ابهام افكند و هم حدس و گمانى دربارهء بحرين خليج فارس دامن زد . خبر اين بود كه در پشت بندر عدن ، در سرزمين يمن سرزمين گستردهاى بوده است كه از سوى شرق به اقيانوس هند در خليج عدن مىپيوسته و از سوى غرب به درياى سرخ ، و چون به اين دو دريا راه داشته آن را بحرين مىگفتهاند . و حدس و گمانى هم كه دربارهء بحرين خليج فارس بدان دامن زد ، اين بود كه شايد اين سرزمين هم در حدود بسيار گستردهء آن در قديم كه از يك سو به خليج فارس و از سوى ديگر به درياى عمان مىپيوسته اين نام را از آن وضع جغرافيائى قديم به خود گرفته باشد ؟ عمان و مركز دريائى ايران عمان هم مانند بحرين هم مرزباننشين بود و هم از سوى دولت ايران از اعراب همانجا سرپرستى براى امور باديهنشينان آنجا تعيين مىگرديد . در هنگامى كه از سوى پيغمبر ( ص ) ابو زيد انصارى و عمرو بن عاص براى دعوت مردم عمان به آنجا فرستاده شدند ، سرپرست اعراب آنجا دو پسر جلندى به نامهاى عبدو جيفر بودند ، و نامهء پيغمبر هم براى اعراب آنجا خطاب به اين دو تن بود « 1 » و پيش از اينها هم پدر آنها جلندى سرپرست اعراب اينجا بود كه خبر او را در زمان كسرى مىيابيم كه نام او هم در رديف كسانى از سرپرستان قبائل و مرزبانان سرزمينهاى عربى آمده كه بريد كسرى با آنها در رفتوآمد بوده است . اين افراد چنان كه جاحظ نوشته و هرز و باذام و فيروز در يمن و نعمان و پدرانش در حيره و مكعبر « 2 » مرزبان زاره ؟ و منذر بن ساوى در بحرين و جلندى پسر مستكبر در عمان بودهاند « 3 » .
--> ( 1 ) - فتوح ، ص 92 و 93 . ( 2 ) - در اينصورت مكعبر و مرزبان زاره بدون واو عطف نوشته شده ، ولى گمان مىرود واو عطف بين آنها از قلم افتاده . چون اين دو نام يا دو عنوان چنان كه در همين گفتار گذشت از آن دو نفر بوده نه يك نفر . ( 3 ) - جاحظ ، البغال ، ص 181 - 183 از « مجموعة رسائل الجاحظ » چاپ دار الحداثة ، بيروت ، 1988 م .