محمد مهدى ملايرى
146
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
استمرار فرهنگ ايرانى و آثار آن در دوران اسلامى اينها نمونههائى بودند از كسانى از ايرانيان كه به سبب شهرت آنها در رشتههائى از علم و معرفت با تدبير و سياست ، نامشان در تاريخ آمده و برحسب اتفاق از تاريخ گرايش ايشان يا پدرانشان هم به اسلام ذكرى رفته است . و غرض از ذكر اين نمونهها كه با استقراء بيشتر مىتوان بسى نامهاى ديگر هم بر آنها افزود ، تأكيد بر مطلبى است كه در آغاز اين گفتار بدان اشاره شد و آن اين است كه انتقال فرهنگ ايران از دوران ساسانى به دوران اسلامى نه يكباره يا در طى مدتى كوتاه بلكه بهتدريج و در طى چندين قرن صورت گرفته است . و علت تأكيد بر اين مطلب هم پرتوى است كه اين امر يعنى انتقال تدريجى اين فرهنگ بر بسيارى از مسائل ناشناخته يا كمشناختهء تاريخ اين دوران مىافكند ، كه استمرار فرهنگى ايران يكى از آنها و روشن شدن مسير تاريخى فرهنگ و تمدن اسلامى يكى ديگر از آنهاست ، زيرا همين انتقال تدريجى بود كه باعث گرديد تا از يكسو فرصتى براى ايرانيان يا به تعبير بهتر براى فرزانگان و اهل معرفت ايشان به دست آيد تا اسلام را ، نه بدانگونه كه در رفتار خشن و ناهنجار برخى از مهاجمان ناآگاه يا از خلال تعصبات نارواى حاكمان اموى متجلى مىگشت ، بلكه با درس و بحث و تفقّه در دين و آشنائى با مبانى فكرى آن ، و همچنين از راه شناخت الگوهائى صحيح و منطبق با آن مبانى ، بشناسند و آن را بدانگونه كه مىشناختند بشناسانند ، و از سوى ديگر براى آن دسته از متعصبان ناآگاه و پيروان آنها هم كه مىپنداشتند اسلام خطّ بطلان بر همهء فرهنگهاى گذشته كشيده و از آن جز ويرانى و انهدام آن فرهنگها را نمىفهميدند ، فرصتى بود تا بهتدريج هم ارزش آن فرهنگها را دريابند و هم به ضرورت اقتباس از آنها براى پايدار ساختن دولت نوبنياد اسلام و گسترش فرهنگ آنكه در سايهء آن مىبايستى حكومت كنند پىببرند . و نتيجهء همين تحوّل بود كه به پايمردى آن دسته از فرزانگان اسلام كه افق ديدشان بازتر و دامنهء علم و فرهنگشان گستردهتر و شناختشان از اسلام ژرفتر بود و از تنگنظريهاى ناشى از بىخبرى و ناآگاهى بر كنار بودند ، هم اسلام