جهانگير ميرزا
13
تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى )
رفع آن بكوشند . صفحه 44 سطر 9 : از بعد از عبارت : « امير خان سردار نيز كه همراه بودند . . . » اين عبارات افتاده : [ او را گذاشته فرار كرده بودند و چنان مسموع شد كه بعضى از لشكر روس كه به سردار مرحوم رسيده بودند به طمع رخوت او او را مسلوب نموده بودند و از مهر و نشان او معلوم شده بود كه مقتول امير خان سردار است ، به حكم ژنرال مدهدوف به آيين اسلام در همانجاها مدفون شده است و پادشاه مرحوم در همان سر سوارى كه روى بگنجه تشريف مىبردند دستخط به نظر على خان مرندى صادر فرمودند و حقيقت ميدان مصاف را اعلام داده او را بر توقف قلعهء گنجه و حصارى شدن تا رسيدن حكم فرموده بودند و اخبارات جنگ را با دو نفر سوار زيرك و زبان فهم نوشته به خدمت نايب السلطنه فرستاده بودند و خود با بقيهء سپاه از گنجه يك دو منزل گذشته اقامت فرموده به جمع لشكريان پراكنده مشغولى داشتند و لشكريان روس و ژنرال مدهدوف به همين فتح قانع شده در زگم در محل اردوى شاه مرحوم نشسته خيال آمدى گنجه و گرفتن قلعه را در آيينهء ضمير نقشپذير نمىديدند و انتظار رسيدن ژنرال بسقويچ را مىداشتند . ] او اين طرف نظر على خان مرندى را جبن و واهمه گرفته سه چهار روز بعد از اين شكست بيقرار و آرام شده اصلا به ماندن قلعه و قلعهدارى تمكين نمىنمود قلعهء مستحكم گنجه را خالى كرده بىجهت و سبب بر خلاف حكم ولىنعمت با وجودى كه مىدانست كه قريب چهل پنجاه هزار لشكر در قراباغ كه پنج منزلى گنجه است نشسته است و به هر نوع باشد امداد او را خواهند نمود قلعه را گذاشته بيرون آمد و اين بيرون آمدن او از قلعهء گنجه مايهء خرابىها شد چنانكه از كلام آينده به وضوح خواهد رسيد . « ژنرال مدهدوف بعد از استماع تخليهء گنجه خود را به قلعهء گنجه رسانيد و اهل اسلام كه ساكنين بلدهء گنجه بودند هر قدر از نظر على خان خواهش كرده بودند و اقرلوخان هر قدر التماس نموده بود كه اين رفتن تو باعث مفاسد كليه است قبول نكرده بود لا بد و ناچار مسلمانان گنجه كه با روسيه دو ماه قبل در گنجه قتال و جدال كرده بودند متوهم شده دل از جان و مكان كنده مال و منال را ريخته از شهر كوچ نموده به طرف اردوى شاه