قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

72

تاريخ نگارستان ( فارسى )

آن ديار در آن باب گواهى دادند و او سخنان ايشان را منصوب بغرض ساخته آن جماعت گفتند كه هيچ شاهدى بهتر ازين نيست كه خران مكارى را رها كنيم اگر رو به منزل او آوردند صادق باشيم و الا فلا آنچنان كردند خران بىتوقف بخانهء او رفتند بنابراين حاكم تازيانه خواست حاضر گردانيدند قرشى گفت آزار من سهل است اما امير بدنام خواهد شد زيرا شهرت خواهد يافت كه مدعيان از گذرانيدن شهود انسان عاجز بودند و حاكم گواهى خران را اختيار كرد بيت : مرا سهل است از جان دست شستن * چه غم گر صد چو من نابود گردد چه خواهى گفت پيش نكته‌گيران * ترا گر آستين آلوده گردد حاكم ازين سخن بخنديد و دست از زجر او بازداشت . [ 119 - تل بنى شفيق . ] 119 من الغرايب در تاريخ آل عباس مذكور است كه در عهد معتمد عباسى در سنهء 276 ست و سبعين و مأتين در تل صله كه معروفست به تل بنى شفيق هفت قبر پديد آمد كه هفت شخص درست در آنجا بودند با كفنهاى نو و محاسنها به حال خود و بوى مشك از ايشان ميدميد يكى از آن جمله جوانى بود كه گيسوان و پيشانى و هردو گوش و رخساره و بينى و لب و گردن و مژه و چشم او به حال خود بود و لبش ترى داشت چنان كه كسى هماندم آب آشاميده باشد فرقهء از معتبران را فرستادند كه ايشان را ملاحظه نموده خبر واقعى بياورند آنجماعت نقل كردند كه يكى را موى از پيشانى كشيديم بغايت محكم بود چنان كه موى زندگان باشد و هم در اين تل خوانى پديد آمد و در آن سنگى ملون و در آن خطى نوشته بودند كه كسى نميدانست كه بچه زبانست اصحاب اديان را بياوردند هيچ‌يك آن را نتوانستند خواند . [ 120 - خواب ديدن معتضد حضرت على ( ع ) را . ] 120 و من الرؤيا معتضد بن موفق بن متوكل پيش از حكومت بخواب ديد كه در كنار دجله پيرى نورانى دست در دجله كردى و چون كف آبى برداشتى در دجله هيچ آب نماندى باز آب را كه ريختى دجله بقرار روان گشتى معتضد از احوال او پرسيد گفتند حضرت على است بر وى سلام كرد و جواب داد و فرمود كه چون نوبت حكومت به تو رسد فرزندان مرا نيكو دار و مگذار كه بديشان زحمت رسد معتضد ، هم در آن اوان متقلد قلاده سرورى گشته در تعظيم علويين كوشش كردى . [ 121 - محمد بن زيد العلوى و ايثار وى . ] 121 و منها گويند محمد بن زيد العلوى برادر صغير داعى كبير كه بعد از او والى طبرستان شده بود هرسال سى هزار دينار نزد تاجرى ببغداد ارسال داشتى تا در وجه علويين انفاق نمايد در سنه 282 اثنتين و ثمانين و مأتين شحنهء بغداد بر اين واقف شده آن وجه را از قاصد بستد و بمعتضد گفت . وى باسترداد آن حكم كرده گفت شبى بخواب ديدم كه به جائى ميروم ناگاه بر سر جسر بغداد رسيدم شخصى را ديدم