قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
66
تاريخ نگارستان ( فارسى )
سلام استكشاف سد بر وجهى كه در كتاب مذكور است نموده مراجعت كرد و در عرض دو ماه بهفت فرسنگى سمرقند رسيد و از آنجا از راه خراسان و عراق به سامره رفت و غيبت سلام درين سفر دو سال و چهار ماه بود . [ 102 - آتشى كه در زمان واثق عباسى پديد شد . ] 102 و من الايات مؤلف طبقات گويد كه در زمان واثق در طرف شرق آتشى پيدا شد كه آواز مهيب داشتى چنان كه هركه از آنحدود بگذشتى بسوختى بعضى اعراب آن را بالوهيت مىپرستيدند خالد بن سنان العيسى از راه خراسان بدانجا گذشت جمعى كثير از مردم او به آن آتش سوختند . [ 103 - آتشى كه در زمين بنى غطفان پديد شد . ] 103 تمثيل در عهد انوشيروان آتشى در زمين بنى غطفان پيدا شده بود كه هركه در آن مينگريست بالوهيت آن اقرار ميكرد و هركه در آنولا دعوت دين عيسى على نبينا و عليه السلام مينمود و آن فرقه را منع ميكرد آنجماعت ميگفتند كه ما دين عيسى را وقتى قبول ميكنيم كه شما اين آتش را دفع كنيد بزرگ آنقوم عيسى مخلد با ده رفيق متوجه آن آتش سوزان شد خود تازيانهاى را كه در دست داشت بر آن ميزد و رفقا از قفا با نعلين و آتش از پيش ايشان گريخته بچاهى فرورفته عيسى مخلد از عقب آتش بچاه درآمد و بعد از زمانى بيرون آمده عرق بسيار كرده بود اما هيچجايش نسوخته بود بعد از آن ديگر از آن آتش اثرى نديدند و عيسى مخلد در مرض الموت وصيت كرد كه مرا در فلان تل دفن كنيد بعد از سه روز شتر دمبريدهء بدانجا خواهد آمد مرا از قبر بيرون آوريد تا شما را از اخبار آينده تا قيامت خبر دهم قوم او خواستند چنين كنند خويشانش قبول نكرده و از آنحركت استنكاف نمودند . [ 104 - بسيار خوارى واثق عباسى . ] 104 من النوادر گويند كه واثق بسيار خوار بود و بىاشتها طعام خوردى لاجرم اخلاط فاسد جمع شده به مرض استسقا سرايت كرد طبيبى نيشابورى كه در معالجه يد بيضا داشت او را در تنور گرم كه آتش آنجا را برآورده بودند نشانده اغذيه و اشربه موافق داد تا مرض به صحت مبدل شد . [ 105 - تقسيم ملكشاه كشور را بر اخوان خود . ] 105 تمثيل گويند كه چون سلطان ملكشاه بن الب ارسلان سلجوقى ولاياترا بر اخوان و بنى اعمام و ساير امرا و غلامان قسمت نمود شام و عربستان را ببرادراش تتش مفوض داشت و او در آن ممالك علم جهانگيرى برافراشته با عرب و روم و فرنك زدوخوردهاى سخت كردى از آن جمله شهر صور را محصور گردانيده نزديك بود بگشايد والى آنجا بشرابى او را بفريفت و زهر هلاهل در ساغر او كرد قضا را طبيبى حاضر بود آن را دريافت و در دم شكم خرى را شكافته امعا و احشا را بيرون آورده و او را در درون او نشانده بواجبى علاج نمود تا آن نوع بليه مندفع گرديد القصه حكيم بواثق گفت اين نوبت اين زحمت صعب بر طرف شد اما در اكل و شرب اگر در قاعدهء اول باشى مرض عود كرده دواپذير نباشد واثق بقول طبيب عمل نكرده مرض رجعت نموده در