قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

67

تاريخ نگارستان ( فارسى )

چهارشنبه بيست و چهارم شهر ذيحجه سنهء 232 اثنتين و ثلاثين و مأتين درگذشت و مشهور است كه در وقت هلاك فرمود كه او را از تخت به زير آورده بر روى خاك خوابانيدند و گفت يا من لا يزول ملكه ارحم على من زوال ملكه اينانج كه يكى از بزرگان امرا بود گفته كه در وقت نزع پيش او رفتم بگوشهء چشم غضب در من نگريست چنان ترسيدم كه باز گونه رفتم و از صفه افتادم شمشيرم بشكست و او هماندم نماند پس چادرى بر رويش پوشيدند موشى از كنج خانه به زير چادر رفت و آن چشم را كه بخشم در من مينگريست در يك طرفة العين بخورد ان فى ذالك لعبرة لاولى الابصار . [ 106 - كشته شدن مروان در مصر . ] 106 تمثيل آورده‌اند كه مروان در سيم ذىحجة سنه 132 اثنتين و ثلاثين و مأة در ناحيه ابو ضمير مصر در دست لشكر آل عباس كشته شد و سرش را نزد صالح عباسى آوردند وى يكى را فرمود كه آن را بجنبانيدند زبان از دهان مروان بيرون افتاده گربهء فورا آن را در ربود صالح گفت اى ياران از عجائب دوران عبرت گيريد و بدولت دو روزهء دنيا مغرور مگرديد ابن يمين : كه اى بدولت ده روزه گشته مستغرق * مباش غره كه از تو بزرگتر ديدم [ 107 - زندانى شدن احمد بن بدر . ] 107 من نتايج الرؤيا در جامع الحكايات از احمد بن بدر نقل مىكند كه محمد عبد الملك مرا زندانى كرد چون در زندان قدم نهادم احمد بن اسرائيل و سليمان بن وهب را آنجا ديدم بهمه‌حال ادبار زندان را بديدن ايشان تدارك نموده از صحبت يكديگر برخوردار بوديم جامى : خردمند اگر جا بزندان كند * ز طبع خوش آن را گلستان كند چو در فصحت و بسط ره يافت دل * چه غم دارد از قبض اين مشت گل در آن اثنا شبى در خواب ديدم كه شخصى به من ميگويد كه چون از اين شب يك ماه بگذرد واثق درگذرد صباح از اين رؤيا واثق شده خواب را باصحاب نقل كردم احمد اسرائيل مرا از ابراز آن منع كرده من او را گفتم اگر تاريخ اين واقعه را ثبت نمائى چه شود گفت مصراع : من لاف عقل ميزنم اين كار كى كنم . القصه چون يك ماه منقضى شد احمد گفت امروز روز وعده است و هيچ صورتى حادث نشد گفتم تا شب هزار صورت ممكن است كه از پس پردهء غيب روى نمايد چون دو پاس از شب مذكور بگذشت جمعى بزندان آمده خبر فوت واثق را بزندانيان رسانيدند [ 108 - فرورفتن سيزده قريه از قيروان به زمين . ] 108 من العجائب ابن جوزى گويد كه در ايام متوكل بن معتصم كه بعد از واثق بحكومت رسيد سيزده قريه از قريه‌هاى قيروان به زمين فرورفت چنان كه از ساكنان آن محل زياده از چهل و دو كس نجات نيافتند و هم در زمان او يكى از مواضع قومس در جنبش آمده مردمش بيرون رفتند و از جانب آسمان آوازى شنيدند كه الله اجل و اعوذ بالرحمة لعبادة