قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

64

تاريخ نگارستان ( فارسى )

رها ساخت و در آن روز اكثر ملازمان او بر اسب ابلق سوار بودند . [ 97 - مأمون و بابك خرم‌دين . ] 97 من الوقايع مشهور است كه در عهد مأمون در شهور سنهء 201 احدى و مأتين شخصى بابك نام از طايفه جرلى كه از تبعهء آذربايجان بود خروج نموده مذهب زنادقه آشكارا كرد و چون در سنه 214 اربع عشر و مأتين بر محمد بن حميد كه بدفع آن پليد اشتغال داشت غالب آمده او را بكشت و قوت تمام گرفته جمعى كثير سر بر خط فرمان او نهادند تا آنكه نوبت حكومت بمعتصم رسيد فوجى از امرا را كه سرور ايشان حيدر بن كاووس كه ويرا باسيرى از ماوراء النهر آورده بودند لقب آفشين يافته و برتبهء ايالت رسيده بود بر سر او فرستاد و آفشين قلاعى كه ميانهء زنجان و اردبيل و زرند بود و بابك آنها را گرفته عمارت كرده بود بازپس گرفت و در سنه 220 عشرين و مأتين ميانهء او و بابك در حوالى اردبيل بموضعى كه آن را رشق گويند مصافى دست داده خلقى نامعدود از اتباع و اشياع بابك بقتل آمدند و بابك فرار نموده بموغان رفت و از آنجا بقصبهء بدر كه وطن اصلى او بود شتافت القصه مدتى دور و دراز ميانهء اسلاميان و حربيان محاربه قائم گشته بنابر غايت استحكام منازل حربيه و عقبها و كوههاى سخت لشكر معتصم زحمت بينهايت كشيدند و بعضى اوقات بر مسلمانان غلبه كرده ايشان را منهزم ميگردانيدند آخر الامر بموجب الحق يعلوه و لا يعلى آفشين قصبهء بدر را از اولاد بابك گرفته بابك با برادرش عبد اللّه و معاويه سپهسالار او بجبال ارمنية افتادند و اهالى آنجا در هفدهم شهر شوال 222 سنهء اثنتين و عشرين و مأتين ايشان را گرفته بمردم آفشين سپردند و در پنجشنبه سيم شهر صفر سنه 223 ثلث و عشرين و مأتين ويرا بسامره نزد معتصم برده بنابر تشهير او را در آن روز بر فيلى سوار كردند و خلائق بى نهايت بتماشاى او بيرون آمده بودند آخر دست و پايش را بريده جثه خبيثهء او را بنا بروايت مؤلف تاريخ عباسيه در روز جمعهء چهاردهم شهر رمضان سنهء مذكوره بردار كردند برادرش عبد اللّه را نيز در بغداد به همين وضع مصلوب گردانيدند گويند نوذر نام جلادى از او اسير شده بود معتصم از وى سئوال كرده كه چند كس را كشته باشى گفت ما ده جلاد بوديم من زياده از بيست هزار كشته‌ام ليك از ديگران خبر ندارم و عدد كسانى كه در جنگ او كشته گشته‌اند خدا داند . [ 98 - شاه شجاع با پدر خود . ] 98 تمثيل در روضة الصفا از سلطان عماد الدين احمد بن مبارز الدين محمد مظفرى نقل كرده كه شاه شجاع از پدر پرسيد كه جماعتى را كه بدست خود كشته باشى هزار نفر باشند گفت احتمال هشتصد يا نهصد دارد اما صاحب فتوحات گويد كه در هنگام كورى و حبس يكى از موكلانش طنبورى ميزد او هرچند منع ميفرمود فايده نميكرد آخر روزى بآنشخص گفت طنبورت را بيار تا ببينم كه او چگونه چيزيست در حالتى كه طنبور بدست