قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
60
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 82 - فرستادن مأمون طاهر ذو اليمنيين را ببغداد ] 82 و منها وقتى كه مأمون طاهر ذو اليمنيين را بمقابله لشكر بغداد ميفرستاد فضل بن سهل در ساعتى مرغوب لوائى به جهت او بست و گفت تا شصت و پنج سال نخواهند گشود اينحكم موافق قضا واقع شده آن لوا تا ايام استيلاى عمرو بن ليث در ميان طاهريه بود . [ 83 - يعقوب اسحاق منجم با ابو معشر بلخى . ] 83 و منها آوردهاند كه روزى در مجلس مأمون يعقوب بن اسحاق كندى كه سرآمد منجمان دهر بود بر يكى از متفقهين تقدم نمود فقيه از آن متغير شده به دو گفت كه بچه استحقاق برين امر اقدام نمودى يعقوب گفت آنچه تو دانى من دانم و آنچه من دانم تو ندانى فقيه گفت ترا هم در فنى كه بدان مفتخرى تجربه كنم القصه هردو گرو بسته فقيه چيزى نوشته در زير تخت مأمون نهاد و يعقوب اسطرلاب برداشته ارتفاع گرفت و بعد از تأمل سر برآورده گفت بر آن كاغذ چيزى نوشتهاى كه اول نبات بوده و آخر حيوان شده مأمون چون آن را بدرآورد ديد بر آن نوشته عصاى موسى همگنان بدان تعجب نمودند و يعقوب رداى فقيه را كه بدان گرو بسته بودند گرفته بنابر استخفاف فقيه گفت كه اين را پاتابه خواهم كرد و اينسخن انتشار يافته ببلخ رسيد يكى از فقهاى آنجا كينه يعقوب در دل گرفته ببغداد آمد و كاردى با خود داشت كه چون فرصت يابد او را بقتل آورد بعزم شاگردى به منزل او افتاد و در حينى كه جمع كثيرى نزد او بودند درآمده التماس تعليم نجوم نمود يعقوب گفت تو بدين نيت آمدهاى كه مرا بكشى اما زود پشيمان شوى و نجوم بياموزى و از جمله مستخرجان گردى او كارد از آستين بيرون آورده بينداخت و آغاز تعليم نموده در نجوم بيگانگى موسوم شد و ابو معشر بلخى همان بود . [ 84 - مأمون و پوراندخت . ] 84 من البدايع آوردهاند كه مأمون در سنهء 209 تسع و مأتين در فم الصلح كه در آنوقت محل اقامت حسن بن سهل بود بپوراندخت دختر حسن زفاف نموده و حسن در آن عروسى آنچه شرايط تكليف و آئين و غايت ترتيب و تزئين است بتقديم رسانيد از جمله بنادق مشك بر كاغذ پارهها كه بر ان اسامى صنايع و عقار و جوارى و غلامان و اصناف دواب نوشته بودند بر اعيان بنى هاشم و اعاظم امرا و ساير مردمان نثار كردند بحسب اتفاق بدست هركس آنچه افتادى رجوع به وكيل حسن كرده او را باز گرفتى و صداق عروسى آن بود كه مأمون به جهت او قيام نمايد تا مأمون در فم الصلح بود تمامى مأكولات لشكر بر طبقهاى زر آوردى و عليق خرها و ساير ما يحتاج ايشان از سر كار خاصه حسن بود كه ميدادند چنان كه هيچكس به هيچ چيز از جنس ضروريات محتاج نشد و در تهنيت آن عروسى فحول شعرا قصيدهء غرا گذرانيدند و بصلات گرامند محظوظ و بهرهمند گشتند نظم امل ز رغبت او در سخا همى نازد * چو دايگان عروس از حريصى داماد و همچنين نافهاى مشك ازفر و بيضهاى اشهب ايثار مىنمودند بيت : رسان كواكب ايثار بر سپهر اثير * ز برج بذل كه ايثار را بسى اثر است