قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

61

تاريخ نگارستان ( فارسى )

و در حجلهء زفاف بساطى از زر و سيم بافته انداخته بودند و شمعى كه به وزن چهل من بود از عنبر اشهب ريخته در لگن زرين نهاده بودند در وقتى كه مأمون در درون خانه درآمد هزار دانه در كه هريك مثل تخم گنجشگى بود بر سر او ايثار كردند . [ 85 - زيركى پوران‌دخت . ] 85 من نفايس العروس گويند فهم و استعداد آن عروس بمثابهء بود كه هنگام سوارى اسب عادت زنان ديد مأمون خواست كه بند ازارش بگشايد پوران‌دخت خواست كه ممانعتى نمايد در آندم خواند : اتى امر الله فلا تستعجلون مأمون از آن سر واقف گشته دست از او بازداشت و در وقتى كه پدرش حسن وفات نمود آن را از وى مخفى ميداشتند در آن اثنا روزى مأمون نشسته بود كه دختر آمد مأمون قيام ننمود فى الحال دختر فرياد برآورد كه وا ابتاه مأمون پرسيد كه از چه دانستى كه پدرت مرده است گفت از آنكه من آمدم و تو قيام ننمودى . [ 86 - مهلب بن ابى صفره و بديعهء مطربه . ] 86 و منها گويند چون مهلب ابى صفره بديعهء مطربه را بخواست چون خواست به او دخول كند بديعه در مقارن حال حائض شد خواند و فار التنور نظم : اگر قلبت بقتل چون منى خشنود ميگردد * بجان منت ولى تيغ تو خون‌آلود ميگردد مهلب در جوابش بطريق طيب خواند ساوى الى جبل يعصمنى من الماء باز بديعه خواند لا عاصم اليوم من امر الله الا من رحم . [ 87 - اصمعى و زن زيبا . ] 87 تمثيل از اصمعى منقولست كه روزى در بازار بغداد نظرم بر دكان بقالى افتاد كه زنى بغايت جميله نزد او نشسته بود دكانش باصناف فواكه و مرغهاى مثمن آراسته من اين خواندم و فاكهة مما يتخيرون و لحم طير مما يشتهون و حور عين كامثال اللؤلؤ المكنون زن در دم خواند جزاء بما كانوا يعملون . [ 88 - متنبى و مأمون . ] 88 ايضا شخصى را كه دعوى نبوت ميكرد نزد مأمون آوردند پرسيد كه تو كيستى گفت موسى بن عمرانم مأمون گفت موسى پيغمبر صاحب آيات و معجزات مثل يد بيضا و عصا بود تو اگر از آن جمله چيزى ظاهر ميسازى به تو اعتقاد و ايمان مىآورم و الا گردنت را ميزنم وى گفت موسى اعجاز در برابر قوم فرعون كه سلطانشان انا ربكم الا على ميسرود ميكرد و اگر تو بدان قائل شوى و من معجز ننمايم مرا بكش مأمون ملزم شد و ديگر چيزى نگفت . [ 89 - مأمون و عامل وى در كوفه . ] 89 و منها آورده‌اند كه بعضى از اهالى كوفه از عامل خود كه مأمون وى را از وصمت ظلم و ناراستى مصون ميداشت شكايتى داشتند مأمون آنجماعت را بديوان طلبداشته خاطر بر استكشاف حال آن بدفعال گماشت كوفيان گفتند وى ظالم نامسلمانيست بلكه از اخوان شيطان است مأمون ناسزا و دشنام داده او