قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

48

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ابراهيم توجه تامى بر او داشت هرچند رشيد مبلغ سى هزار ريال به دو داد او سوگند سخت خورد كه او را نفروشد و نبخشد ابراهيم در آخر مآل‌انديشى نموده از رنجش رشيد هراسان شده در آن باب با ابو يوسف قاضى مشورت كرده گفت نصفى ببخش و نصفى به فروش تا سوگند خوار نشوى ابراهيم چنان كرده و از سطوت هارون امان يافت رشيد سى هزار دينار به دستور به دو داد ابراهيم از اين معنى بسيار خوشدل گشته بشكرانه اينكه او را از اين نوع امر خطير خلاصى داده بود بقاضى ابو يوسف مبلغ سى هزار دينار تمام داد چون كنيز را بخانهء رشيد آوردند رشيد در لحظهء خواست كه با او صحبت دارد او چون ملاحظهء استبراء نمود بسيار تنگدل گشته قاضى را در لحظه طلبيده با او درين باب مشورت نمود قاضى مشكل‌گشا گفت او را بغلامى بايد عقد كردن و پيش از آنكه غلام دخل كند طلاقش بايد داد كه اين نيز استبرائيست رشيد در لحظه يكى از غلامان را طلبيده كنيز را با او عقد كردند و غلام را عرق طمع به حركت درآمده طلاق نمىداد و او را بده هزار دينار تطميع كردند فايده نداد قاضى گفت او را بكنيز بخش تا عقد از او بر طرف شود چنين كرد آن ده هزار دينار نيز با خلعتهاى فاخر بقاضى داد قاضى بسيار شگفته شده از مجلس بيرون آمد اما رشيد چون كنيز را ديد صد هزار روىنما به دو داد كنيز از آن وجه ده هزار دينار بصيغهء شكرانه از جهت قاضى فرستاد اما در شرح مقامات جوزى اين حكايت را بر وجهى ديگر نقل كرده و بدل ابراهيم بن مهدى عيسى بن جعفر آورده و عوض غلام جهة استبراء از آزادى كنيز و نكاح ذكر كرده و الله اعلم بحقايق الامور . [ 62 - جبرئيل طبيب با هارون الرشيد . ] 62 من نتايج الرؤيا جبرئيل بن يختشوع طبيب ، روايت كرده كه در شهور سنه 192 اثنين و تسعين مأة روزى به منزل رفته بملازمت رشيد شتافتم او را در كمال تشويش و تفرقه يافتم پيش رفته از منشاء ملال سئوال كردم گفت دوش در واقعه صورتى عجيب ديدم و از تعبير آن تغيير مآل داده ترسيدم گفتم جهة خوابى كه سببش بخارات معدهء فاسد بوده باشد چرا خاطر مشوش بايد داشت هارون گفت اى جبرئيل چنان مشاهده نمودم كه از زير تخت من دستى بيرون آمده مقدارى خاك سرخ بر كف داشت در آن اثنا ندائى شنيدم كه اى هارون اين خاكى است كه مدفن تو خواهد بود گفتم آن مدفن كجا خواهد بود ؟ جواب داد : كه در طوس بعد از آن آندست ناپديد شد و چون مدتى چند از اين واقعه گذشت از طرف خراسان خبر خروج و استيلاى رافع بن ليث بن نصر سيار به دو رسيد بالضروره در سنهء 193 ثلث و تسعين و مأة متوجه آنسوى شده در اثناى راه مريض گشته چون بجرجان رسيد آنعارضه سمت اشتداد پيدا كرد بواسطهء مخالفت آب و هوا از آنجا كوچ بر كوچ متوجه خراسان شد چون بطوس رسيد مقارن آن حال خبر دادند كه هرثمة بن اعين با رافع محاربه نموده رافع فرار كرد اما برادرش بشير نام گرفتار شد آورده‌اند كه هارون او را بمجلس طلب داشته بفرمود تا بند از بندش جدا كردند و هم