قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
49
تاريخ نگارستان ( فارسى )
در آنحال بيهوش شد پس از ساعتى به خود آمد و مرا گفت اى جبرئيل خوابى كه در راه ديده بودم هيچ بخاطر دارى اينك طوس كه مدفن من خواهد بود آنگاه مسرور خادم را فرستاد كه قدرى خاك از آن سرزمين بياور مسرور رفته مشتى خاك به نظر آورده در آن محل كه به هارون نمود ساعدش برهنه شد هارون آواز بركشيد و گفت به خدا سوگند كه اين همان خاك و همان دست است و همان منزل است كه به من نمودهاند بنابراين اضطرابش زياده گشته بعد از سه روز بمرد و اينواقعه در شب يكشنبه غره جمادى الاولى سنهء 193 ثلث و تسعين و مأة دست داده . [ 63 - زنى كه خواب خود براى ابن سيرين نقل كرد ] 63 تمثيل حكيم يافعى گويد روزى زنى بر محمد بن سيرين كه در علم تعبير بينظير بود درآمده وى بطعام خوردن مشغول بود زن گفت دوش خوابى ديدهام ابن سيرين گفت بعد از طعام ميگوئى يا پيش از طعام بالجمله چون سفره برخاست آن زن بنياد كرد كه چنان مشاهده كردم كه ماه در ميان ثريا در آمده هاتفى آواز داد كه برو اين رؤيا را بابن سيرين بگو وى از آن سخن درهم شده گفت چون ديدى وى آن را يك بار ديگر بيان كرد ابن سيرين را رنگ متغير شده برخاست و دست بر شكم نهاد خواهرش منشاء اضطراب پرسيد وى گفت مظنهايست كه من تا روز هفتم نخواهم ماند قضا را در روز جمعه شهر شوال سنهء 110 عشر و مأة كه روز هفتم آنواقعه بود فوت شد . [ 64 - احمد بن منصور با كسى كه خواب ديده بود ] 64 ايضا ابن جوزى گويد كه احمد بن منصور بن مؤمل غزال كه بغايت فاضل و خبير بود و در بيمارستان عضدى بغداد به حال بيماران و فقيران پرداخته مرحمى بر جراحت آن دلريشان انداختى و از علم رؤيا نيز بهرهء مستوفى داشت در روز جمعهء بيست و ششم ربيع الاخر سنهء 514 اربع و عشر و خمس مأة شخصى در حوالى بيمارستان به دو دچار گشته گفت شب در خواب چنين ديدم كه تو در همين موضع و اشارت بخرابهء كه نزديك بدانجا بود نمود از دنيا رحلت كردى وى از استماع آن به خود فرورفته بعد از ساعتى سر برآورده بحضار گفت مرا بحل كنيد و بدعاى خير ياد آريد بعد از آن به مسجد جامع منصورى به نماز رفته در حين مراجعت چون به همان موضع مخصوص رسيد بيكبار بر زمين افتاده فجئتا درگذشت . [ 65 - رشيد عباسى با منكه طبيب هندى . ] 65 من البدايع آوردهاند كه چون رشيد شنيد كه در هند طبيبى منكه نام هست كه در شفاى مرضى يد و بيضا مينمايد و در ازالهء امراض دم مسيحا دارد لاجرم در حينى كه متوجه خراسان بود كس بهندوستان روانه داشته همت بر احضار او گماشت و وى در آنجا برشيد رسيده شروع در معالجه نمود يك مرتبه مرض روى در انحطاط نهاد از سخنان حكمت بيان فيلسوف روم اسقلينوس است . حكمت : شگفت ميدارم از كسى كه بواسطهء خوف امراض از مأكولات رويهء