قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

29

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بالضروره ريسمان دايهء خود را دزديده قيمتش را در وجه مصالح طعام مصروف داشتم چون دايه برين واقف شد مرا مقلاص خواند چه در آن ايام دزدى مقلاص نام در شام پيدا شده بود . [ 27 - درگذشتن حجاج ثقفى ( نمره غ ) . ] 27 تمثيل در روضة الصفا مسطور است چون حجاج در مرض الموت كه در بيست و پنجم شهر رمضان سنهء 95 خمس و تسعين واقع شده از منجمى كه بر بالين وى بود پرسيد كه آيا اوضاع فلكى هيچ دلالت بر فوت اميرى مىكند كه از جملهء مشاهير باشد يا نه منجم گفت آرى در اين چند روز يكى از حكام كه موسوم بكليب است نقد حيات بقابض ارواح خواهد سپرد و حجاج آغاز اضطراب كرده گفت در اوان كودكى مادر مرا كليب ميخواند منجم از روى بيتابى بر زبان آورد كه واللّه آنكس توئى حجاج از اين سخن درهم شده گفت بارى ترا پيش از خود روان سازم و دردم فرمود تا او را بقتل رسانيدند نظم : اگر به چشم حقيقت نظر كنى بسخن * بضاعتى است كه گه سود و گه زيان دارد ولى بسى است كه گوينده را بيك لفظى * دهد بباد هر آندم كه بر زبان آورد [ 28 - عمارت كردن ابو جعفر عباسى بغداد را . ] 28 من النصائح چون ابو جعفر در سنهء 145 خمس و اربعين و مأة شروع در عمارت بغداد نموده خواست كه طاق كسرى را ويران ساخته مصالح آن را بدانجا نقل نمايد و در اين باب با وزير خود سليمان بن خالد موريانى مشورت نمود و او صلاح در آن نديد و گفت اولا طاق كسرى يكى از معجزات جناب نبوى صلى اللّه عليه و آله و سلم است و ديگر مردم خواهند گفت پادشاهى خواست كه عمارت شهرى كند تا عمارت ديگر يرا خراب نكرد نتوانست ابو جعفر گوش بر اين سخن نكرده شروع در تخريب آن نمود چون ديد كه اسباب آن بخرج نقل و انهدام وفا نميكند دست از آن بازداشت وزير گفت بمقتضاى الشروع ملزم ترك صلاح نيست چه در روزگارها خواهند گفت پادشاهى ساخت و ديگرى نتوانست خراب كند نظم : جزاى حسن عمل بين كه روزگار هنوز * خراب مى نكند بارگاه كسرى را [ 29 - ابو جعفر عباسى با فراش پير . ] 29 من النكاة در روضة الصفا مذكور است كه روزى ابو جعفر بر بام قصر برآمده نظرش بر فراش پيرى افتاد كه حوالى قصر را آب و جاروب ميزد از او سئوال كرد كه سبب چيست كه حكام و ملوك كوتاه عمر ميباشند و امثال شما مردم مفلوك عمر دراز مىيابند ؟ پير گفت بنابر آنكه ايشان روزى خود را بيكبار از خزانهء وهاب مىيابند و ما فقيران اندك‌اندك ابو جعفر از آن نكته مسرور و مبتهج گشته سيصد درم به دو بخشيد بعد از يكهفته كودكى را بديد كه بدان امر اشتغال دارد و چون حقيقت احوال از او پرسيدند واضح شد كه پير فوت شده و او بجاى پدر كمر خدمت بسته جعفر را سخن او بخاطر گذشته تعجب نمود .